نام کتاب: زمانی برای کشتن
« هیئت منصفه برای تبرئه متهم احتیاج به یک بهانه قانونی یا یک مستمسک قابل قبول دارد، برای آنها هیچ فرقی نمی کند که متهم در لحظه ارتکاب جرم دچار جنون آنی شده بود یا نه. آنها فقط به یک دستاویز قانونی نیاز دارند. » « باید معاینه اش کنم.» « هیچ اشکالی ندارد، باهاش حرف بزن. او در زندان نشسته و از هر فرصتی برای گپ زدن استقبال می کند.» و « من باید چند بار با او ملاقات کنم.» « اشکالی ندارد.» « و اگر به این نتیجه رسیدم که او در لحظه ارتکاب جرم دچار جنون آنی نشده بود، آنوقت چطور؟» « در این صورت لازم نیست در دادگاه شهادت بدهی. در آن صورت عکس تو در روزنامه ها چاپ نمی شود و متاسفانه کسی هم برای مصاحبه تلویزیونی به سراغت نمی آید. موضوع خیلی ساده است. با او حرف بزن، یادداشت بردار، سوالهای الکی و احمقانه مطرح کن. همان کارهای عادی و همیشگی را انجام بده و بعد هم تایید کن که او دیوانه بوده.» ( نمی دانم . این طرز کار هیچوقت موفقیت آمیز نبوده است.» « مگر تو پزشک نیستی؟ خب، پس مثل یک پزشک رفتار کن. متکبر و خودبین و مغرور باش. طوری رفتار کن که انگار واقعا یک کارشناس طراز اول هستی. نظر کارشناسی خودت را بنویس و ارائه بده، و اگر کسی به آن ایرادی گرفت، با اعتماد به نفس کامل اعلام کن که انتقاد کنندگان سواد کافی و صلاحیت اظهار نظر ندارند.»| « نمی دانم. این کار هیچوقت نتیجه مثبتی نداشته.» « کافی است هر چه را که من می گویم در دادگاه تکرای کنی. در این صورت همه چیز روبراه می شود.» « من دوبار حرفهای تو را در محضر دادگاه تکرار کردم و آن دو متهم بیچاره هر دو محکوم شدند و هنوز هم در زندان پارچمن بسر می برند.» « آن دو مورد فرق می کرد. در مورد آنها هیچ امیدی به تبرئه وجود نداشت. ولی این بار موضوع کاملا فرق می کند.» « مگر امیدی به تبرئه هیلی هست؟ »

صفحه 394 از 765