می دانید آقای بریگانس ؟ شما کاملا حق دارید. من واقعا پرونده سایر وکلا را قاپ می زنم. من متخصص دزدیدن موکل از سایر وکلا هستم. به همین دلیل است که پول زیادی بدست می آورم. وقتی یک پرونده جزایی سر و صدا راه می اندازد و معروف می شود، سعی می کنم آن را بدست بیاورم، و برای دستیابی به آن از هر وسیله ای استفاده می کنم.» « خیلی عجیب است. در مقاله ای که در روزنامه نوشته بودید، اصلا اشاره ای به این موضوع نکردید.» « وقتی من پرونده ای را می خواهم، به هر قیمت که شده آن را بدست می آورم.»
.
و
**
لوسین شخص خاصی را نزد خود دعوت کرده بود و می خواست او را به جیک معرفی کند. مهمان لوسین، دکتر دبلیو تی بیس نام داشت و یک روانپزشک بازنشسته اهل جکسون بود. او لوسین را از سالها پیش می شناخت و طی این سالها، در دو نوبت مشترکا روی دو مورد دفاع از متهم بر اساس عدم بصیرت در لحظه ارتکاب جرم کار کرده بودند. هر دو مجرم مربوطه هنوز هم در زندان پارچمن بسر می بردند. دکتر بیس یک سال قبل از لغو پروانه وکالت لوسین بازنشسته شد. علت کناره گیری او از شغل روانپزشکی همان چیزی بود که باعث اخراج ویلبنکس از جامعه وكلا شده بود: ویسکی. بیس گاهی به کلانتون می آمد و به دیدار لوسین می رفت. هر دو از چنین ساعتهایی لذت می بردند، چون به اتفاق ویسیکی می خوردند و گپ می زدند و دنیا و مافیها را فراموش می کردند. اکنون این دو نفر روی تراس نشسته و منتظر ورود جیک بودند. لوسین گفت: «این که خیلی ساده است. بگو طرف دیوانه بوده.» دکتر روانپزشک پرسید: « حالا واقعا دیوانه بوده؟» « این موضوع اصلا اهمیتی ندارد.» « پس چه چیزی اهمیت دارد؟ »