نام کتاب: زمانی برای کشتن
« مطمئنی؟» « کاملا.» کارلا سرش را تکان داد و شروع به مطالعه صفحه مخصوص خیاطی و طباخی روزنامه نمود: «به کلیسا « نه.» « چرا نمی روی؟ پرونده که دوباره مال تو شده.» « بله، ولی هنوز هیچکس این موضوع را نمی داند.» « می فهمم. ولی فکر می کنم یکشنبه آینده حتما در مراسم کلیسا شرکت می کنی.» « معلومه، حتما.» در تمام کلیساهای ویژه سیاهپوستان جمع آوری اعانه شروع شده بود و برای این منظور سبدها و صندوقهای مخصوصی هم در جلوی محراب و هم در کنار در ورودی، قرار داده بودند. هدف از این کار، تهیه پول برای کارل لی هیلی و خانواده او بود. در بعضی از کلیساها برای این منظور حتی از جعبه های بسته بندی همبرگر هم استفاده کرده بودن. صندوقها، کاسه ها و سبدها هر چقدر بزرگتر بودند، پول خردی که مردم در آنها می ریختند، کمتر و حقیر تر به نظر می رسید. هرگاه صندوق گردآوری اعانه فورا پر نمی شد - یعنی اتفاقی که بسیار به ندرت پیش می آمد - کشیش یا واعظ مربوطه آن را برای بار دوم و سوم در میان جمع مومنین می گردانید. این اقدام، یک فعالیت ویژه بود و هیچ ارتباطی به جریان عادی جمع آوری صدقه و نذورات هفتگی نداشت. جمع آوری اعانه در تمام کلیساها با سخنرانی های پر احساس و غمناک همراه بود: «فکرش را بکنید که اگر به اندازه کافی پول جمع نشود، چه بلایی بر سر دختر خردسال هیلی و والدینش خواهد آمد.» حاضرین در کلیسا گذشت بیشتری نشان دهند و مبلغ بیشتری هدیه کنند. پس از پایان مراسم مذهبی، صندوقها، بشقابها و سبدها را خالی کردند و مبلغ جمع آوری شده را شمردند. آوری شده در مراسم صبحگاهی و عشاء ربانی را با هم جمع کردند و هر کشیش شخصا بار دیگر حسابها را

صفحه 386 از 765