نام کتاب: زمانی برای کشتن
«علت چی را؟ » توضیح بده که چرا مایلی دوباره من دفاعت را به عهده بگیرم. توضیح بده که چرا می خواهی از مارشارفسکی چشم پوشی کنی.» لازم نیست هیچ توضیحی به شما بدهم.» در این مورد کاملا اشتباه می کنی؟ تو حداقل دو توضیح به من بدهکاری. هفته ی پیش بدون این که به خودم چیزی بگویی از وکالت عزلم کردی و من این موضوع را در روزنامه ها خواندم. بعد هم خبر انتصاب وکیل جدید و مشهورت به من رسید که از قرار معلوم اصلا نمی داند کلانتون کجاست. حالا هم خیلی ساده به من تلفن می کنی و از من توقع داری همه ی کار هایم را زمین بگذارم؛ آن هم فقط به این دلیل که تو دوباره عقیده ات عوض شده. علتش را برایم توضیح بده.» الستر گفت: « برایش توضیح بده. با جیک حرف بزن، کارل لی.» کارل لى به جلو خم شد و آرنج هایش را روی میز گذاشت. صورتش را پشت دست هایش پنهان کرد و با صدای خفه ای گفت: «من کاملا گیج و منگ شده ام. حسابی قاطی کرده ام و کم کم دارم دیوانه می شم. اعصابم خیلی خراب شده. من نگران تونیا هستم، نگران خانواده ام هستم، نگران سرنوشت خودم هستم. هر کس به من یک نصیحت می کند و یک راه نشان می دهد. این اولین باری است که من در چنین شرایطی قرار می گیرم و نمی دانم چه کار باید بکنم. من هیچ چاره ای ندرم جز این که به بعضی می) جیک محض اطمینان پرسید: «تو به حرف های من اعتماد داری؟» «بله، کاملا و بدون هیچ اما و اگری.» آن قدر به من اعتماد داری که مرا وكیل خودت بکنی؟» بله، جیک. من می خواهم که شما از من در دادگاه دفاع کنید.» بسیار خوب، قبول می کنم.» جیک احساس کرد که هیجان و برافروختگی اش به یکباره کاهش یافت و آرامش نسبی جای آن را جیک گفت: «شما باید موضوع را به مارشافسکی اطلاع بدهید. تا این کار انجام نشود، نمی توانم روی پرونده ی کارل لی کار کنم.» الستر قول داد و گفت: «همین امروز بعد از ظهر موضوع را حل می کنم.»

صفحه 378 از 765