نام کتاب: زمانی برای کشتن
کارل لی پاسخ داد: «من» «خب، به من بگو چه می خواهی؟» و اگر من حاضر به پس گرفتن پرونده ی تو نباشم چطور؟» «چی؟» لستر از جا بلند شده بود و با تعجب چشمانش را به هم می زد. دفاع از تو چیزی نیست که بشود مرتب دست به دست کرد. این موضوع عهد و پیمانی است که بین تو و وكیلت بسته می شود. طوری قیافه نگیر که انگار داری افتخار بزرگی نصیبم می کنی.» جیک با صدای بلند حرف می زد و خشم و دلخوری اش را به وضوح نشان می داد. کارل لی پرسید: «حالا مایلید پرونده ی مرا پس بگیرید؟» | منظورت این است که می خواهی دوباره من وكالتت را به عهده بگیرم؟» «بله.» «چرا؟»| «چون لستر فکر می کند اینطوری بهتر است.» اگر اینطور است، پس من علاقه ای به پس گرفتن پرونده ی تو ندارم.» جیک از جا برخاست و به طرف در خروجی رفت: «اگر فقط به دلیل نظر و عقیده ی لستر می خواهی دوباره ی وکالتت را به من بدهی، بهتر است همان مارشارفسکی را داشته باشی. اگر با مغز خودت نمی توانی فکر کنی و تصمیم بگیری، به آدمی مثل مارشارفسکی احتیاج داری نه من.»ا الستر جلو دوید و از خروج جیک جلوگیری کرد:« آرام باش پسر. لطفأ بنشینید. من خیلی خوب می فهمم که شما از اینکه کارل لى عزل تان کرده، دلخور و عصبانی هستید. این کار یک اشتباه بزرگ بود. مگر نه، کارل لی ؟ » کارل لی سرش را زیر انداخته و با ناخن های دستش خیره شده بود. ادامه دد: «بسیار خوب، حالا وضعیت را بررسی می کنیم؛ کارل لی، آیا می خواهی که جیک دفاع از تو را به عهده بگیرد؟ » کارل لی سرش را تکان داد و گفت: «بله.» بسیار خوب، جیک ...» جیک خطاب به کارل لی پرسید: «علتش را برایم توضیح بده.»

صفحه 377 از 765