جیک ادامه داد: «همه ی وکلای خیلی مشهور همین طورند. دائما گنده گویی می کنند و از هر فرصتی برای به راه انداختن گرد و خاک و منم منم گفتن و لاف زدن استفاده می کنند. این جور وکلا همیشه خیلی بیشتر از آن چه واقعا در توان دارند پرونده قبول می کنند و در نتیجه بسیاری از پرونده ها را می بازند. من این نوع وکلا را خیلی خوب می شناسم. مردم خیلی بیش از اندازه به آن ها بها می دهند.»
پس علت این که هنوز با کارل لی حرف نزده، همین است؟» «بله، فکر می کنم همین است. مارشارفسکی حتما سرش خیلی شلوغ است. قطعا حواسش روی چندین پرونده ی مهم دیگر متمرکز است و فرصت رسیدگی به پرونده ی هیلی را ندارد.» این که خیلی بده. کارل لی احتیاج به کسی دارد که دفاع از او را جدی بگیرد.» تقصیر خودش است، و حالا هم باید عواقبش را بپذیرد.» آقای جیک، فکر می کنید کارل لی محکوم خواهد شد؟ »
بدون شک محکوم خواهد شد. از همین حالا یک پای کارل لی در اتاق گاز است. او وکیل مشهوری برای خودش انتخاب کرده که نه فرصت پرداختن به پرونده را دارد و نه وقت دارد به ملاقات موکلش
بیاید.»
اگر شما هنوز موکلش بودید، می توانستید برایش حکم تبرئه بگیرید؟» جیک به پشتی صندلی تکیه داد و پاهایش را روی هم انداخت: « من هرگز چنین قولی را به هیچ یک از موکلینم نمی دهم، حتی به تو. هیچ وكیل عاقلی به موکلش قول نمی دهد که هیئت منصفه حتما و بی برو برگرد او را تبرئه خواهد کرد. در یک محاکمه خیلی چیز ها ممکن است پیش بیاید.» «ولی کارل لی می گفت که وکیل جدیدش در روزنامه ها قول داده که حکم تبرئه ی او را خواهد
این مرد دیوانه است.»|
بعد از این که نگهبان در سلول را قفل کرد و رفت، کارل لی از لیروی پرسد: « کجا بودی؟»
«با جیک؟»
«بله.)
کناری گذاشت.