نام کتاب: زمانی برای کشتن
روز جمعه، کمی قبل از آن که دادگاه تعطیل شود، جیک به منشی دادگاه تلفن کرد و پرسید که آیا هنوز محاکمه ای در جریان است یا خیر. پاسخ منفی بود. نوز به خانه اش برگشته بود و باکلی و ماسگراو نیز از ساختمان دادگاه بیرون رفته بودند. هیچ کس در سالن دادگاه حضور نداشت. جیک که از این وارد ساختمان دادگاه شد و مستقینا به دفتر خانه ی دادگاه رفت. در حالی که به دنبال پرونده ی کارل لی می گشت، کمی هم با خانم های منشی خوش و بش کرد و سر به سر آن ها گذاشت. پرونده را که ورق زد، نفس در سینه اش حبس شد. آرزوی او به حقیقت پیوسته بود: از یک هفته قبل پرونده ی کارل لی دست نخورده مانده بود. صرف نظر از نامه ای که خود او در مورد استعفا از وکالت کارل لى برای دادگاه نوشته بود، حتی یک برگ هم به پرونده اضافه نشده بود. مارشارفسکی و همکاران محلی او به پرونده دست نزده بودند. پرونده ی کارل لی واقعا از یک هفته پیش بایگانی شده بود. جیک دوباره کمی سر به سر منشی ها گذاشت و سپس به دفترش بازگشت. برای تهیه ی یک هزار دلار حق الزحمه ای که شخص ضامن برای امضای ضمانت نامه درخواست می کرد، نداشت. به همین دلیل هم چنان با کارل لی زیر یک سقف زندگی می کرد. جیک ضامنی را می بازداشتگاه آزاد کند و البته در صورتی که خطر فرار متهم کاملا منتفی بود، این شخص آشنا، ضمانت

صفحه 362 از 765