نام کتاب: زمانی برای کشتن
«با خودش حرف زده اید؟» روز شنبه بلافاصله بعد از خواندن خبر در روزنامه، به زندان رفتم و از کارل لی توضیح خواستم. ولی او حاضر نشد چیزی بگوید و خیلی آشفته خاطر و شرمنده به نظر می رسید. از آن روز به بعد پیش او نرفته ام. مارشارفسکی هم هنوز به ملاقات موكل جدیدش نیامده است. حتما هنوز دارد روی نقشه ی ایالت میسی سی پی دنبال شهر کلانتون می گردد. کارل لی هم از این بابت خیلی ناراحت است. تا آنجا که می دانم پرونده ی کارل لی از یک هفته پیش تا بحال دست نخورده باقی مانده.» اوزی با او حرف نزده؟ » «چرا، ولی تو که اوزی را می شناسی - او زیاد حرف نمی زند. اوزی خوب می داند که بر استر و مارشارفسکی آدم های متقلب و خلافکاری هستند، ولی ما نمی توانیم از او توقع داشته باشیم که کارل لی را به سر عقل بیاورد.» وای وای، چه دیوانگی بزرگی! این پسره اگر فکر می کند که ردنک های فورد کانتی حاضرند به حرف های یک وكیل خلافکار اهل ممفیس گوش بدهند، خیلی در اشتباه است. خدای من! جیک، این ردنک ها حتی به وکلای اهل تایلر کانتی که بیخ گوش ما قرار دارد هم اعتماد ندارند. وای وای، چه اشتباهی!» بریگانس لبخندی زد و به خود گفت: «تا این لحظه که هیچ کار خلاف اخلاقی انجام نداده ام.» «جیک، شما می گویید من چه کار کنم؟» نمی دانم ، لستر. برادرت به کمک احتیاج دارد و تو تنها کسی هستی که به حرفت گوش می دهد. خودت که می دانی کارل لی چقدر کله شق است.» بهتر است به او تلفن کنم.»

صفحه 359 از 765