نام کتاب: زمانی برای کشتن
«اسمش شبیه این یهودی های لهستانی تبار غربتی است.» خیلی خوب تشخیص دادی. فکر می کنم اهل شیکاگو باشد.» «اینجا پر از اینجور غربتی هاست. مثل یهودی های لهستانی تبار حرف می زند؟ » طوری حرف می زند انگار روغن داغ در دهانش ریخته اند. با این لهجه اش حتما در فورد کانتی خیلی مورد استقبال قرار می گیرد!» | این کارل لى عجب کار احمقانه ای کرده. البته او همیشه عقلش پاره سنگ بر میداشته. همیشه من مجبور بودم جای او فکر کنم. چقدر احمقه، چقدر احمقه!» «بله لستر، اشتباه خیلی بزگی مرتکب شده. خودت که می دانی دادرسی پرونده های قتل چطوری است. تو یکبار آن هم در لحظاتی که برای مشورت واخذ تصمیم به اتاق شور می روند. فکرش را بکن: دوازده شخص محلی و اهل فورد کانتی که در مورد پرونده به بحث می پردازند و درباره ی مرگ و زندگی متهم تصمیم می گیرند. هیئت منصفه مهمترین عنصر در تمام جریان دادرسی است. بنابراین باید آدم کاری بکند که نظر مساعد آن ها را جلب کند و آنان را مجاب و متقاعد کند.» در این مورد کاملا حق با شماست، جیک. شما جربزه و قدرت این کار را دارید.» «مارشارفسکی هم جربزه و توانایی این کار را دارد، اما در ممفیس، نه در اینجا، نه در یک شهر کوچک میسی سی «بله جیک، درست می گویید. اصلا نمی توانم درک کنم که چرا کارل لی این کار را کرده. حتما برادرم خل شده و زده به سرش.) من هم از همین می ترسم، لستر. واقعا نگرانم.»

صفحه 358 از 765