نام کتاب: زمانی برای کشتن
داد: « روی این کاغذ دو شماره تلفن نوشته شده، اولی شماره ی خانه ی لستر است و دومی تلفن محل کار اوست. ولی سعی کنید از تلفن دومی استفاده نکنید.» «متشکرم، تنک، شماره ها را از آیریس گرفتید؟» «بله، اول نمی خواست شماره را بدهد. ولی دیشب به کافه ی من آمد و من هم کاری کردم که حاضر به همکاری شد. » لطف کردید، تنک. به شما مدیون شدم.» «دیر یا زود حتما جبران خواهید کرد.» ساعت تقریبا هشت شب بود. هوا کاملا تاریک شده و شام شب مطابق معمول سرد شده بود. جیک برای نجات از این مشکل برای کارلا یک فر مایکروویو خریده بود که می توانست در عرض دو دقیقه غذاها را دوباره گرم کند. کارلا شکایتی نداشت، از مدت ها پیش به این وضع عادت کرده بود و می دانست که جیک غالبا دیر به خانه می آید. هر ساعتی که جیک به خانه می رسید، شام می خوردند، چه ساعت شش و چه ساعت ده. جیک از زندان به دفترش رفت. جرأت نداشت در حضور کارلا، یا در جایی که امکان داشت صدایش به گوش کارلا برسد، با لستر حرف بزند. در اتاق کار، پشت میزش نشست و به دو شماره تلفنی که تنک به او داده بود، خیره الستر تلفن بزند؟ آیا این کار به معنای دزدیدن موکل یک همکار نبود؟ آیا این کار بر خلاف اخلاقیات شغلی او نبود؟ آیا اگر به لستر تلفن می کرد و به او اطلاع می داد که کارل لى وكیل قبلی خود را خلع کرده و برای خود وكیل دیگری انتخاب کرده است، یک کار غیر اخلاقی انجام داده بود؟ نه، به هیچ وجه. و اگر از این بابت اظهار نگرانی می کرده چطور؟ باز هم نه، و اگر از وکیل جدید انتقاد می کرد و نقاط ضعف او را بر می شمرد، چطور؟ احتمالا نه.

صفحه 355 از 765