نام کتاب: زمانی برای کشتن
جیک خوشحالی شیطنت آمیز خود را مخفی کرد و چهره ی عبوسی به خود گرفت. بسختی می توانست جلوی لبخندش را بگیرد:« اگر یک مطلب محرمانه به شما بگویم، قول می دهید به کارل لی چیزی نگویید؟» معلومه که قول می دهم.» وکیل جدید کارل لی اصلا اجازه ندارد موکلش را ملاقات کند.» «چی؟ چرا اجازه ندارد؟» چون مجوز وکالت در ایالت میسی سی پی را ندارد. او فقط می تواند در ایالت تنسی وكالت افراد را به عهده بگیرد. اگر سر و کله اش در اینجا پیدا شود، او را از سالن دادگاه بیرون می اندازند. فکر می کنم کارل لی اشتباه بزرگی مرتکب شده.» چرا این موضوع را به خودش نمی گویید؟» چون مرا از وکالت خودش خلع کرده. من دیگر نمی توانم به او مشاوره بدهم.» ولی بالاخره کسی باید این موضوع را به گوش او برساند.» همین یکی دو روز آینده بتوانم شما را به قید ضمانت آزاد کنم. یادتان باشد، چیزی به کارل لی نگویید.» مطمئن باشید. » در پارکینگ بیرون زندان، تنک اسکیلز به اتومبیل جیک تکیه داده بود و انتظار می کشید. جیک را که دید، سیگارش را به زمین انداخت و با ته کفشش خاموش کرد و سپس تکه کاغذی را از جیب پیراهنش بیرون آورد و به جیک

صفحه 354 از 765