نام کتاب: زمانی برای کشتن
داشت. ولی فعلا باید نکات دیگری مشخص می شد؛ عمه ها، عموها، خاله ها، دایی ها، برادران، خواهران، دوستان ... برای کدام یک از این افراد گرفتن یک وام بانکی میسر و مقدور بود؟ جیک تمام شماره تلفن ها را یادداشت کرد. «چه کسی به شما پیشنهاد کرد من را به وکالت خود انتخاب کنید؟ » این تذکر، جیک را خیلی خوشحال کرد، اما به روی خود نیاورد و لبخند نزد. تلویزیون جزئی از زندگی شغلی او «بله، لستر را هم می شناسم. شما وكیل لستر هم بوده اید، مگر نه؟» «بله.» «مرا در سلول کارل لی انداخته اند. دیشب به آنجا اسباب کشی کرده ام.» «واقعا.» بله. ولی کارل لی زیاد حرف نمی زند. یکبار به من گفت که شما وکیل خوبی هستید. ولی حالا خودش یکی از وکلای شهر ممفیس را انتخاب کرده.» درست است. در مورد وکیل مدافع جدیدش چه می گوید؟ » آنوقت ها که شما وکیلش بودید مرتب به زندان می آمدید و راجع به پرونده با او حرف می زدید. ولی این وکیل جدید - که اسم عجیب و غریبی هم دارد - هنوز حتی برای یکبار هم اینجا آفتابی نشده.»

صفحه 353 از 765