«نه، دلیلی ندارم پیش او بروم.» جیک به کیف دستی اش اشاره کرد و گفت: «منظورم از آمدن به اینجا ملاقات با شخصی به نام "لیروی گلاس" است. این شخص متهم به ایراد جرح مقرون به آزار است.»
شما وكیل لیروی هستید؟ »
بله، امروز صبح وکالت او را به من محول کردند.»
دنبال من بیایید. »
جیک در اتاقی که دستگاه تعین درصد الکل در خون افراد مست در آن قرار داشت، منتظر ماند. یکی از زندانیان امین کلانتر موکل جدید او را به اتاق راهنمایی کرد. لیروی لباس معمول زندان را به تن داشت: یک لباس کار تمام قد به رنگ نارنجی فسفری. موهای صورتی رنگش را مانند خارهای جوجه تیغی آرایش کرده و در جهات مختلف
از کنار نرمه ی گوش راستش جای یک زخم قدیمی شروع می شد که از سراسر گونه ی راست او می گذشت و به سوراخ راست بینی اش منتهی می گردید. این زخم، برهان قاطعی بود که نشان می داد لیروی در چاقوکشی سابقه ی زیادی دارد. کاملا روشن بود که لیروی به زخمی که بر صورت داشت افتخار می کرد.
جیک در حالی که صندلی کنار دستگاه اتومات نوشابه را به او تعارف می کرد گفت: «من جیک بریگانس هستم.
از آشنایی با شما خوشوقتم، آقای جیک.»
در تمام مدتی که جیک از لیروی بازجویی می کرد، یکی از زندانیان امین کلانتر در راهرو، کنار در، منتظر ایستاده بود. جیک به حرف های نیروی گلاس گوش می داد و یادداشت بر می داشت و به این ترتیب سه صفحه کاغذ پر کرد. در وهله ی اول فقط یک مسئله ی مهم وجود داشت: پول. باید مشخص می شد که لیروی چقدر پول دارد و چقدر می تواند از منابع مختلف فراهم کند. در روز های بعد، وقت کافی برای گفتگو در مورد اتهامات لیروی وجود