نام کتاب: زمانی برای کشتن
جیک زیر لبی گفت: «خیلی عجیب است. مدت ها پیش باید به کلانتون می آمد. با کارل لی صحبت کرده اید؟» من هر روز با او صحبت می کنم. کم کم دارد عصبی می شود. وکیل جدیدش حتی یک تلفن هم به او نزده.» «حقش همین است. بگذار عرقش در بیاید. اصلا دلم به حالش نمی سوزد.»| فکر می کنید کارل لی اشتباهی مرتکب شده؟» | از این بابت مطمئنم. اوزی، من ردنک های اینجا را دقیقا می شناسم، و به همین دلیل خیلی خوب می دانم وقتی روی نیمکت هیئت منصفه می نشینند، چه واکنشی از خود نشان می دهند. آن ها از یک غریبه ی خود خواه و از خود راضی اصلا خوششان نمی آید. عقیده ی شما چیست؟» من اطلاعی ندارم. شما وکیل دعاوی هستید. وقتی شما چنین حرفی می زنید، شکی ندارم که درست می گویید. من شاهد کار شما در دادگاه بوده ام.» ( «مارشارفسکی حتی مجوز وکالت در میسی سی پی را هم ندارد. قاضی نوز از همین حالا دارد برای اذیت کردن او نقشه میکشد. نوز از وکلای اهل سایر ایالات متنفر است.» «واقعا؟» بله، همین دیروز با هم حرف زدیم.» اوزی نگران به نظر می رسید و با دقت جیک را برانداز می کرد. میل دارید ملاقاتش کنید؟ » کی را ملاقات کنم؟» منظورم کارل لی است.»

صفحه 351 از 765