نام کتاب: زمانی برای کشتن
دادگاه بزرگ هیئت منصفه ی فورد کانتی بسیار پرکار و سریع العمل بود و در روز پنجشنبه ی هفته ی دوم، جیک در مورد جدید بدست آورد. مورد اول سیاهپوستی بود که در ماه آوریل گذشته در کافه ی «مسی تنک» با ضربات چاقو یک سیاه پوست دیگر را بشدت مضروب کرده بود. جیک پرونده های چاقو کشی را دوست داشت، چون در این موارد دستیابی به حکم تبرئه نسبتا آسان بود. برای حصول به این نتیجه کافی بود هیئت منصفه ای از ردنک های سفید پوست انتخاب شود، یعنی افرادی که در برابر چاقوکشی کاکاسیاه ها به روی هم بی تفاوتند و تنها شانه هایشان را بالا می اندازند. برای اینگونه افراد سفید پوست، قضیه به نحو دیگری مطرح بود: خب، کاکاسیاه ها توی کافه با هم تفریح می کردند. بعد هم دعوا به راه افتاده و اوضاع بهم ریخته و در این وسط یکی هم مجروح شده و کمی خون راه افتاده. ولی خوشبختانه خطر جانی در بین نیست و فرد مجروح زنده خواهد ماند. نتیجه اینکه: چون کسی به قتل نرسیده، بنابراین محکومیتی هم در بین نیست. جیک در مورد پرونده ی لستر هم از استراتژی مشابهی متهم دوم، جوان سفید پوستی بود که برای سومین بار ماشین دزدی کرده و پشت فرمان آخرین وانت مسروقه، دستگیر شده بود. تقریبا هیچ امکانی برای تبرئه ی این موکل وجود نداشت و او مجبور بود هفت سال آینده را در زندان پارچمن سپری کند. هر دو موکل در زندان بودند و جیک به عنوان وکیل مدافع، موظف به گفتگو با آن ها بود. این بهترین فرصت برای روی زمین و روی میز کلانتر پنجاه کیلو کاغذ و پرونده تلنبار شده بود. جیک پرسید: «مثل اینکه خیلی گرفتارید.» فقط کارهای معمولی و روزمره. نکند جلوی خانه شما دوباره صلیب آتش زده اند؟ » نه، خوشبختانه دیگر خبری نشده، همان یكبار کافی بود.» همکار اهل ممفیس شما هنوز در اینجا آفتابی نشده.»

صفحه 350 از 765