نام کتاب: زمانی برای کشتن
«در این مورد باید با مارشارفسکی صحبت کنید. » «من مشتاقانه منتظر شروع مشاجره ی حقوقی در دادگاه بودم، بخصوص که قرار بود شما رقیب من باشید. شما رقیب شایسته ای هستید، جیک.» از ابراز احساسات شما متشکرم.» اشتباه نکنید، من مدت هاست که از شما خوشم نمی آید.» از وقتی که پرونده ی لستر هیلی را باختید؟» «بله، احتمالا حق با شماست. شما محاکمه را بردید ولی با دوز و کلک.» من محاکمه را بردم و این تنها چیزی است که به حساب می آید. از این گذشته، هیچ دوز و کلکی هم در کار نبود. شما مدرکی علیه موکل من نداشتید.» اینطور نیست. شما چند کلک ماهرانه سوار کردید و نوز هم موضوع را ندیده گرفت.» به هر حال هر چه بود، گذشت. من هم از شما خوشم نمی آید.» خیلی خوبه، از این بابت خوشحالم. بگذریم... در مورد مارشارفسکی چه می دانید؟ » دلیل آمدنتان همین است؟» «شاید.» «مارشارفسکی را شخصا نمی شناسم. ولی حتی اگر به اندازه ی پدرم او را می شناختم، یک کلمه هم به شما نمی گفتم. کار دیگری ندارید؟» | ولی شما حتما با او صحبت کرده اید.»

صفحه 345 از 765