گرفت. نوز دستهایش را صلیب وار روی شکمش گذاشت، چشم هایش را بست و چند نفس عمیق کشید: «درد ستون فقرات دارم، جیک. دکترم توصیه کرده که حتی المقدور روی یک سطح سخت و سفت دراز بکشم.»
هر جور که صلاح می دانید، عالیجناب. شاید بهتر است من مرخص شوم.»
«نه، نه. راجع به چه مطلبی می خواستید با من حرف بزنید.»
در مورد پرونده ی هیلی.»|
«حدس می زدم. نامه ی شما را دریافت کردم. موكل سابق شما اکنون وکیل جدیدی گرفته است، درست است؟ »
«بله، عالیجناب. خود من هم شگفت زده شدم. خودم را آماده کرده بودم که در ماه ژوئیه در دادگاه از موکلم دفاع
کنم.»|
نیازی به عذر خواهی نیست، جیک. تقاضای استعفای شما مورد قبول قرار خواهد گرفت. تقصیر شما که نیست. از این اتفاقات زیاد می افتد. وکیل جدید، مارشارفسکی نام دارد، اینطور نیست؟»
«بله، عالیجناب. مارشارفسکی اهل ممفیس است.» |
با این نام عجیب و غریب، حتما در فورد کانتی خیلی مشهور می شود.» جیک پاسخ داد: «بله، عالیجناب.» ولی با خود گفت که نام نوز هم از لحاظ زشتی دست کمی از مارشارفسکی ندارد. بعد ادامه داد: «وی مجوز وکالت در میسی سی پی را ندارد.»
جالب است. از مقررات مرسوم در اینجا اطلاع دارد؟»
مطمئن نیستم. فکر می کنم تا کنون هیچوقت در میسی سی پی کار نکرده است. به من گفت در دادرسی هایی که در سایر ایالات انجام می گیرد، معمولا با وکلای محلی همکاری می کند.»
معمولا؟»