است. موکل من شهروندی محترم و موجه است که همیشه مالیات خود را پرداخته و به این آب و خاک خدمت کرده است.» و اگر می پرسیدند: «راجع با چهار مورد سوء سابقه ی او با اتهام اخادی چه می گویید؟» می گفت: «اف.بی.آی با اسناد جعلی او را به ارتکاب این جرم متهم کرده بود؛ و به هر حال اگر خلافی از او سر زده، جزای اعمالش را دیده است و این بار کاملا بی گناه می باشد.» جیک از این وکیل سرشناس شهر ممفیس متنفر بود. تا آنجا که می دانست تعداد برد های او در دادگاه از تعداد باخت هایش بیشتر نبود.
عصر روز چهارشنبه هم فرا رسید و هنوز از مارشارفسکی خبری نبود. اوزی به جیک قول داده بود بمحض اینکه سر و کله ی وکیل جدید کارل لی در زندان پیدا شد، او را خبر کند. دادگاه ناحیه تا روز جمعه جلسه داشت. جیک تصمیم گرفت برای ادای احترام به دیدار نوز برود و در ضمن دلیل استعفای خود را از وكالت هیلی، توضیح دهد. قاضی در حال رسیدگی به یک پرونده ی مدنی بود و جیک به همین دلیل امیدوار بود که با کلی در دادگاه حضور نداشته باشد. البته او برای حصول اطمینان قبلا در راهروی دادگاه و جلوی در سالن محکمه گوش ایستاد و با کمال خوشحالی صدای باکلی را نشنید. |
نوز معمولا حدود ساعت سه و نیم بعداز ظهر، اعلام تنفس می کرد. درست رأس ساعت پانزده و سی دقیقه، جیک از یک در جانبی وارد اتاق قاضی شد. هیچکس متوجه حضور او نشده بود. صبورانه کنار پنجره نشست و منتظر ورود ایکاباد» شد. پنج دقیقه بعد، نوز افتان و خیزان وارد اتاق شد.
«اوه جیک، حال شما چطور است؟» |
بریگانس در حالی که در را می بست، گفت: «متشکرم، عالیجناب. چند دقیقه ای فرصت دارید؟ »
حتما. خواهش می کنم، بفرمایید بنشینید. چه شده که گذرتان به این طرف افتاده؟ »
نوز جبه اش را در آورد و روی دسته ی یک صندلی انداخت و سپس روی میز تحریر دراز کشید. تعدادی کتاب، چند پرونده و یک دستگاه تلفن روی زمین افتاد. اندام تکیده ی قاضی به این سو و آن سو لغزید و سپس آرام