«لابد از سوی کت براستر ، اینطور نیست؟ من خیلی خوب میدانم که شما پرونده را به تور زدید. این یک مورد کاملا واضح و مسلم از دزدی موکل است... احتمالا علیه شما به کانون وکلا شکایت میکنم، و یا رسیدگی به شیوه های نادرست شما را به دادگاه هیئت منصفه واگذار خواهم کرد. »
داوه، بله، حتما این کار را بکنید. خیلی خوب می دانم شما و دادستان ناحیه چقدر با هم دوست هستید، درست می گویم؟ روز بخیر. » مارشارفسکی حرف آخر را زد و گوشی را گذاشت. جیک قبل از آنکه قادر شود به نگارش دومین نامه بپردازد، یک ساعت تمام حرص و جوش خورد و ناسزا گفت. اما می دانست که اگر لوسین از گفتگوی
کمی قبل از ظهر، تلفن دیگری به دفتر جیک شد. والتر سالیوان از دفتر حقوق سالیوان پشت خط بود.
حال شما چطور است ، جیک. » «حالم خیلی خوب ست. »
در یک پرونده کلاهبرداری، از چند کارمند بانک دفاع کردیم و موفق شدیم برای موکلین خود حکم تبرئه بگیریم. بو وكیل قابل اعتمادی است. مارشارفسکی از من خواسته است تا در مورد پروندهی کارل لی هیلی
جیک گوشی را محکم روی تلفن کوبید، دفتر را ترک کرد و تمام بعد از ظهر را با لوسین گذراند.