«راستش را بخواهید ، نه. »
در مقاله تان اشاره ای به این مطلب نکرده بودید. » این تذکر را هم نشنیده می گیرم. آیا قضات در تمام موارد حقوقی خواستار همکاری با وکلای اهل محل هستند؟ » بستگی به قاضی مربوطه دارد. » متوجهم. قاضی نوز چطور؟ » «بله. در بعضی موارد. » | «متشکرم. خوب، من در مواردی که موکلی در سایر ایالتها دارم، معمولا با وکلای محلی همکاری میکنم. مردم محلی، از این که می بینند یکی از همشهریان خودشان در کنار من پشت میز و کلای مدافع نشسته
رامته
است خوشحال می شوند و احساس بهتری دارند. »
چه خوب. »
آیا شما مایلید که با من... » جیک فریاد زد: «دارید مرا مسخره میکنید؟ تازه همین دیروز مرا عزل کرده اند و شما امروز از من می خواهید پشت سرتان راه بروم و كیف شما را بگیرم؟ حتما عقلتان را از دست داده اید. من اصلا دلم نمی خواهد نامم در هیچ موردی همراه با اسم شما برده شود. »
آهای یک لحظه صبر کنید بینم ، شما دارید خیلی تند می روید. » «نه. شما یک لحظه صبر کنید و گوش دهید. شاید از حرف من تعجب بکنید ، ولی در اینجا، یعنی در میسی سی پی، اصول اخلاقی و قوانینی وجود دارد که به تور انداختن موکلین سایر وکلا را ممنوع و مشمول مجازات میکند. دزدی موکل! آیا چیزی راجع به این مساله شنیده اید؟ در میسی سی پی و اکثر ایالت های دیگر این کار جرم محسوب می شود. ما از وکلایی که موکلین سایر همکاران را شکار می کنند، خوشمان نمی آید. اخلاق، آقای کله گنده! آیا این مقوله به گوشتان آشناست یا نه؟ » «من پرونده شکار نمیکنم پسر جان! مردم از من خواهش میکنند وکیلشان بشوم.» | «بله، شما راست می گویید، درست مانند کارل لی هیلی! لابد اسم شما را در دفتر تلفن پیدا کرده. حتما در دفتر تلفن یک تبلیغ یک صفحه ای هم چاپ کرده اید، آنهم درست کنار دکترهای که سقط جنین می کنند. » از من خواسته شده که وكالت هیلی را به عهده بگیرم. »