نام کتاب: زمانی برای کشتن
فکر خوبی به سرم زد. چطور است آن را با خودمان به ممفیس ببریم و در باغ خانه ی مارشارفسکی آتش بزنیم؟ » من که دوباره بر می گردم زیر پتو. » ساعت نه صبح ، جیک نگارش نامه ای را به پایان برد که طی آن درخواست کرده بود نام وی را به عنوان وکیل مدافع کارل لی هیلی از مدارک موجود در دادگاه خط بزنند. اتل متن نامه را با علاقه و خوشحالی ماشین کرد و دو دقیقه بعد، از طریق تلفن داخلی به جیک اطلاع داد که مارشارفسکی پشت خط است: « آقای بریگانس، شخصی به نام مارشارفسکی تلفن کرده و می خواهد با شما صحبت کند. من به ایشان گفتم شما در جلسه هستید، ولی ایشان همچنان پشت خط منتظر است. » جیک گوشی را بر داشت: «صحبت می کنم. الو؟ » «آقای بریگانس؟ بو ماشارفسکی از ممفیس. حال شما چطور است؟ » «عالی است. » بسیار خوب. حتما روزنامه صبح شنبه و یکشنبه را مطالعه کرده اید. در کلانتون روزنامه که به دستتان می رسد؟ » بله ، علاوه بر روزنامه ، در اینجا پستخانه و تلفن هم داریم.» | مقاله ی مربوط به آقای هیلی را خواندید؟ » بله ، دست به قلمتان زیاد هم بد نیست. » این حرفتان را نشنیده می گیرم. خب، اگر کمی وقت دارید، مایلم در مورد پرونده هیلی با شما صحبت کنیم. » خواهش می کنم. » «تا آنجا که می دانم ، وكلای سایر ایالات اگر بخواهند در میسی سی پی فعالیت کنند، باید با وکلای محلی همکاری کنند. » جیک ناباورانه پرسید: «منظورتان این است که شما مجوز وکالت در میسی سی پی ندارید؟ »

صفحه 333 از 765