نام کتاب: زمانی برای کشتن
«خیلی متشکرم.» برای چه؟ » بخاطر جمله بندی صحیح و بی پرده ای که به کار می بری.»| معذرت میخواهم، شاید بهتر بود اینطور می گفتم: از مسئولیتهای خود فارغ شده ای یا...» کافی است بگویی کارل لی وکیل مدافع دیگری انتخاب کرده است. تو خیلی نگرانی ، اینطور نیست؟ » نه تنها نگرانم ، بلکه می ترسم. حالا که این افراد می توانند به این سادگی صلیبی را در باغچه خانه ما بسوزانند ، اگر تصمیم گرفتند خانه ی ما را آتش بزنند، چه چیزی می تواند مانع آنها بشود؟ جیک، این کار اصلا به زحمتش نمی ارزد. من واقعا دوست دارم که تو در کارت موفق و خوشبخت باشی ، ولی نه به قیمت از بین رفتن امنیت مالی و جانی ما. هیچ پروندهای ارزش تقبل این خطر را ندارد. » از این که کارل لی مرا عزل کرده ، خوشحالی؟ » از این که کارل لی تصمیم گرفته وكیل دیگری انتخاب کند خوشحالم. شاید دیگر حالا ما را آرام بگذارند و کاری به کار ما نداشته باشند. » جیک دستش را روی شانه ی همسرش گذاشت. ساعت سه و نیم صبح بود. کارلا پرسید: «آنها دوباره بر نمی گردند؟ » نه دیگر با ما کاری ندارند. همین امروز و فردا متوجه می شوند که پرونده هیلی دیگر به من ربطی ندارد. آنوقت به ما تلفن می کنند و عذر خواهی خواهند کرد. » جیک این موضوع اصلا خنده دار نیست. » می دانم. » فکر میکنی خبر ماجرای امشب در شهر پخش خواهد شد؟ » «خب فکر میکنم مساله تا یک ساعت دیگر بین خود ما باقی خواهد ماند. ولی ساعت پنج که کافه تریا باز می شود ، خانم دل پرکینز ، قبل از آنکه اولین فنجان قهوه را سرو کند ، تمام جزییات ماجرا را خواهد دانست. » کارلا در حالی که به صلیب سوخته، که در پرتو نور مات هلال ماه به شکل یک شبح تیره و مبهم در آمده بود، اشاره می کرد، پرسید: «می خواهی با این چکار کنی؟ »

صفحه 332 از 765