«این یک هشدار است. مفهوم صلیب سوخته این است که اگر در آینده باز هم از کاکاسیاه ها حمایت کنید، چیزی مهمتر و گرانقیمت تر از مقداری چوب خشک را خواهیم سوزاند. اعضای کلان سالها با این کار خود در میان سفید پوستانی که از جنبش دفاع از حقوق مدنی سیاهان حمایت می نمودند، رعب و وحشت ایجاد می کردند. اگر افراد مورد نظر متنبه نمی شدند و کله شقی می کردند، اعضای کلان دست به خشونت و ترور میزدند؛ بمب گذاری، پرتاب دینامیت، کتک و حتی آدمکشی. ولی اکنون سالها از آن دوره می گذرد. فکر میکردم ماجرای کلان تمام شده است. در مورد جیک، پیام این افراد احتمالا چنین است: دفاع از هیلی را رها کنید و از این پرونده چشم بپوشید. ولی او که دیگر وکیل مدافع کارل لی نیست بنابراین سوزاندن صلیب هم اصولا بی معناست. » جیک به کارلا گفت: «به هانا سری بزن. » و کارلا فورا به داخل خانه برگشت. پر اتر زیر لبی گفت: «اگر یک شیلنگ آب داشته باشید... شاید بتوانم آتش را خاموش کنم. » جیک گفت: «فکر خوبی است. اصلا دلم نمی خواهد که همسایه ها این آتش بازی را تماشا کنند. » چند دقیقه ی بعد ، جیک و کارلا با پیژامه در ایران ایستاده بودند و به معاون کلانتر نگاه می کردند که سعی می کرد صلیب سوزان را با شیلنگ آب خاموش کنند. آب ،شعله ها را خفه می کرد، چوب سوخته تبدیل به ذغال می شد و دود و بخار آب به هوا برمی خاست. پراتر یک ربع با شیلنگ به اطفاء حریق ادامه داد و آنگاه آن را لوله کرد و در باغچه ی پشت بوته ها گذاشت.
متشکرم مارشال. پیشنهاد میکنم ماجرا را علنی نکنید. » پر اتر دستهایش را با شلوارش پاک کرد و گفت: «بسیار خوب، درها را ببندید و اگر چیز مشکوکی شنیدید یا مشاهده کردید به مرکز پلیس اطلاع دهید. ما خانه ی شما را در روزهای آینده تحت نظر خواهیم
داشت.»
پشت فرمان ماشین گشت نشست، با دنده عقب وارد خیابان شد و آهسته به طرف ساختمان دادگاه کانتی به راه افتاد. جیک و کارلا در نیمکت گهوارهای نشستند و به صلیب که اکنون به ذغال تبدیل شده بود و از آن
دود برمی خاست، خیره شدند.
جیک گفت: «احساس عجیبی دارم. انگار دارم روی یکی از مجله های قدیمی "لایف" را نگاه می کنم. »
یا در حال خواندن یکی از فصول کتاب تاریخ ایالت میسی سی پی هستی. شاید بهتر باشد به این افراد اطلاع بدهم تو را عزل کرده اند. »