معاون کلانتر گفت: «فکر می کردم این اراذل ، سالها پیش فوردکانی را رها کرده اند. » جیک با صدای گرفته ای گفت: «فعلا که دوباره برگشته اند. » کارلا وحشت زده دستش را به دهان گرفته بود و چهره اش را در پرتو شعله های آتش، سرخ رنگ به نظر می رسید. به طرف شوهرش برگشت و گفت: «یک کاری بکن جیک ، خواهش میکنم! » جیک دوباره به خیابان و خانه های همسایگان نگاه کرد. صدای جرقه های آتش و ترق ترق سوختن چوب بلندتر و ارتفاع شعله های نارنجی رنگ آتش زیادتر شده بود. برای چند ثانیه آرزو کرد که ای کاش زبانه های آتش هر چه زودتر خاموش میشد و هیچکس متوجه این ماجرای شبانه نمی گشت. امیدوار بود که در کلانتون کسی از این ماجرا بویی نبرد، اما کمی بعد به این فکر مسخره پوزخندی زد. پر اتر آهی کشید. معلوم بود که از ایستادن در ایران خسته شده است: «جیک ، دوست ندارم راجع به این موضوع حرف بزنم، ولی اگر روزنامه ها درست نوشته باشند، کسانی که این صلیب را اینجا آورده اند، آدرس وکیل هیلی را اشتباهی گرفته اند، مگر نه؟ »
لا )
شاید سواد ندارند. »
بله ، شاید. »
«بینم پراتر... کسی را در این کانتی می شناسید که از اعضای فعال کلان باشد؟ »
حتی یک نفر را هم نمی شناسم. گفته می شود که در قسمتهای جنوبی تر میسی سی پی چند نفر از اعضای کلان زندگی می کنند، اما در اینجا هیچکس عضو نیست، یا اینکه لااقل من کسی را نمی شناسم. سازمان اف.بی.آی معتقد است که دورهی فعالیت کوکلوکس کلان مدتهاست به پایان رسیده است. »
با این حال از این پیش آمد اصلا خوشم نمی آید. » «چطور؟ »
اگر آتش زدن این صلیب کار اعضای کلان بوده است، در این صورت افراد مامور این کار، اهل فورد کانتی نبودهاند و از جای دیگر آمده اند؛ و معنی این کار این است که موضوع جدی است، درست می گویم؟ » پر اتر گفت: «نمی دانم. از نظر من، اوضاع وقتی خیلی جدی است که بفهمیم مردم این شهر با کلانتون همکاری می کنند. این رویداد شاید علامتی است که نشان میدهد کوکلوکس کلان دوباره فعالیتش را در اینجا شروع کرده است. » | کارلا به معاون کلانتر نگاه کرد و پرسید: «معنای این صلیب چیست؟ »