نام کتاب: زمانی برای کشتن
مورد اعتماد ردنک های عضو هیئت منصفه قرار بگیرد. لوسین را می دید که به مارشارفسکی زنگ زده، او را به خاطر دزدی موکلش مورد بازخواست قرار داده و تهدید می کند که اگر پایش به میسی سی پی برسد، مجسم کرد که به گوان و اوزی تلفن می زنند و تذکر می دهند که لوسین ویلبنکس تنها کسی است که شانس موفقیت دادگاه را دارد. جیک در پیش چشمان کارل لی می دید که در زیر این همه فشار بالاخره تسلیم شده و از وکیل قبلی خود درخواست مساعدت می کند. « ... بله ، اگر لوسین به جای من بود، از هر وسیله ای استفاده میکرد و اخلاقیات را هم کنار می گذاشت! » کارلا پرسید: «چرا لبخند می زنی؟ » داشتم فکر میکردم چقدر خوب است که من و تو و هانا با هم در اینجا هستیم. باید بیشتر از اینها به گردش برویم.» ناراحت و غمگینی ، مگر نه؟ » معلومه. یک چنین پرونده ای دیگر هرگز نصیب من نخواهد شد. اگر این محاکمه را می بردم. معروفترین و سرشناس ترین وکیل دعاوی در این بخش از میسی سی پی میشدم و دیگر هرگز نگرانی مالی نداشتیم. » و اگر این محاکمه را می باختی؟ » حتی باخت در این محاکمه هم برایم امتیازاتی در بر داشت. ولی حالا فکر کردن به این چیزها فایده ندارد. » «خجالت میکشی؟ » «یک کمی. تمام وکلای این کانتی به من می خندند، البته شاید به غیر از هری رکس. خب، یک چنین با آلبوم بریدهی روزنامه ها چکار کنیم؟ » به آن دست نزن. شاید دوباره فرصتی پیش بیاید و بتوانی آن را تکمیل کنی.»

صفحه 327 از 765