نام کتاب: زمانی برای کشتن
«اختلافات آنها برای من مهم نیست. من می خواهم پرونده را پس بگیرم و فقط لستر می تواند در این مورد به من کمک کند. » کارلا چشمهایش را ریز کرد و جیک سنگینی نگاه او را بر خود احساس می کرد، بنابراین برگشت و به قایق بادبانی کوچک که در آن سوی دریاچه در گل گیر کردهد بود نگاه کرد. کارلا با لحنی آرام اما محکم گفت: «ولی این بر خلاف معیارهای اخلاقی و معنوی شغل وکالت است. » لحن سخنان کارلا سرزنش آمیز بود. «نه، اینطور نیست. خودت خوب می دانی که من یک وکیل پایبند اخلاقیات هستم. » «بله، تو همیشه ادعا میکنی که اخلاقیات برایت خیلی مهم است، اما در حال حاضر داری کلک سوار میکنی تا پرونده ای را از دست یک وکیل دیگر بگیری. این کار درست نیست، جیک. » من به هیچکس کلک نمی زنم. من فقط می خواهم پرونده را پس بگیرم. » اسم این کار کلک نیست؟ » «حقه زدن برای تور انداختن وکیل یک همکار، بر خلاف معیارهای اخلاقی است، اما پس گرفتن یک پروندهی از دست رفته ، ممنوع نیست. » کارلا دوباره گفت: «این کار درست نیست، جیک. کارل لی وكالت خود را به یک وکیل دیگر واگذار کرده است و تو باید این واقعیت را بپذیری.» | فکر می کنی مارشارفسکی بویی از اخلاقیات و شرافت شغلی برده است؟ میدانی پروندهی هیلی چطور به دست او افتاده؟ او وکالت کسی را به عهد گرفته که تا حالا اسمش را هم نشنیده است. مارشارفسکی پرونده را از من دزدیده است. » و بنابراین تو هم حق داری از همان شیوهی نادرست استفاده کنی؟ » من نمی خواهم موکل کسی را به تور بزنم. من فقط می خواهم پرونده ای را که مال من بوده ، پس بگیرم. » هانا درخواست بیسکویت کرد و کارلا به جستجو در سبد غذاها پرداخت. جیک روی آرنج دراز کشید مادر و دختر را ندیده گرفت. به لوسین فکر کرد. اگر او به جای من بود ، چه می کرد؟ مطمئن بود که اگر ویلبنکس به جای او بود، در هواپیمای بعدی می نشست، به شیکاگو می رفت و به لستر پول می داد تا عقیده ی کارل لی را عوض کند. جیک پیش خود مجسم کرد که چگونه لوسین، لستر را متقاعد کرده و به او می گوید که مارشارفسکی اصولا حق وکالت در ایالت میسی سی پی را ندارد. او غریبه ای است که نمی تواند

صفحه 326 از 765