نام کتاب: زمانی برای کشتن
عروسکی خود را بر روی آن جا داد و پس از قرار دادن حیوانات عروسکی و ماشینها در جای مناسب، بازی با آنها و صدور دستور به اعضای خانواده را شروع کرد. والدینش به سخنان شیرین او گوش میدادند و لبخند می زدند. تولد هانا برای پدرش کابوسی وحشتناک و زجر آور بود؛ او دو ماه و نیم زودتر از موعد به دنیا آمده بود و هیچ پزشکی نمی توانست زنده ماندن او را تضمین کند. جیک یازده روز تمام در کنار محفظه ی شیشه ای « انكوبارتر » نشسته و شاهد مبارزهی سرسختانه ی آن نوزاد سرخپوست، ریز اندام و زیبا با عفریت مرگ بود و میدید چگونه فوجی از پزشکان و پرستاران به دستگاه های خود خیره شده بودند، کابل ها و شیلنگ های مختلفی به بدن نوزاد متصل می کردند و نومیدانه سر تکان می دادند. هرگاه تنها می ماند، دیوارهی شیشه ای انکوباتور را نوازش میکرد و قطرات اشک را از گونه هایش می سترد. هرگز مانند آن روزها از صمیم قلب به درگاه خدا لابه نکرده بود. در یک صندلی راحتی در کنار دخترش می خوابید و خواب یک دختر کوچک چشم آبی و مو مشکی را می دید که با عروسکهایش بازی میکرد سپس سر بر شانه ی پدر می نهاد و به خواب ناز فرو می رفت. جیک حتی صدای این دختر را هم می شنید. یک ماه که گذشت ، کم کم لبخندی بر لبهای پرستاران پدیدار گردید و چهرهی عبوس پزشکان از هم باز شد. شیلنگ ها و کابل ها را یکی پس از دیگری از بدن دخترک دور کردند. وزن نوزاد به مرز قابل قبول دو و نیم کیلوگرم رسید و والدینش با گردنی افراشته او را به خانه بردند. یکی از پزشکان به آنها توصیه کرد که در آینده از بچه دار شدن صرفنظر کنند. هانا اکنون از نظر سلامتی هیچ مشکلی نداشت ، اما طنین صدای او هنوز هم جیک را به گریه وامی داشت. جیک اکنون در سایه ی درخت نشسته بود و در حالی که غذا می خورد، لبخندزنان به دخترش می نگریست که مشغول ارائه ی توضیحات بهداشتی به عروسکهایش بود. کارلا که در کنار او روی پتو دراز کشیده بود، گفت: «از دو هفته پیش به این طرف، اولین باری است که میبینم واقعا سخت استراحت می کنی. » زورقهای بادبانی بر روی دریاچه در گشت و گذار بودند و مواظب بودند تا با قایقهای موتوری که اسکی بازان روی آب به دنبال خود می کشیدند ، تصادف نکنند. جیک گفت: « یکشنبه گذشته در این ساعت در کلیسا بودیم. » ولی تو به تنها چیزی که فکر می کردی پرونده هیلی بود. » هنوز هم به این پرونده فکر می کنم. » ولی دیگر همه چیز تمام شده ، مگر نه؟ »

صفحه 324 از 765