نام کتاب: زمانی برای کشتن
«مشهورترین وکیل مدافع ممفیس وكالت تو را به عهده می گیرد و شخص ثالثی حق الوكاله ی او را می پردازد؟» «بله.) جیک با خود گفت : «شاید کار NAACP باشد، ولی نه، این سازمان وکلای مخصوص به خود را دارد و ممکن نیست مارشارفسکی را استخدام کنند. بعلاوه، حق الوكاله ی او خیلی زیاد است.» کارل لی روزنامه را برداشت و با دقت تمام آن را تا نمود. شرمسار بود، ولی در عین حال می دانست که دیگر راه برگشتی وجود ندارد. از اوزی خواهش کرده بود به جیک تلفن کرده و موضوع را به اطلاع وی برساند، اما کلانتر حاضر نشده بود در این ماجرا دخالت کند. بهتر و درست تر این بود که پیش از اتخاذ تصمیم، با بریگانس صحبت می کرد، اما کارل لی اکنون دیگر توان آن را نداشت که از جیک عذرخواهی کند. در سکوت به عکس روی صفحه ی اول روزنامه نگاه کرد، نظری سطحی به مقاله انداخت و لبخندی با معنی زد. جیک که اکنون کمی آرامتر شده بود، پرسید: «نمی خواهی به من بگویی که چه کسی بجای تو پول می دهد؟ » «نه، این موضوع فقط مربوط به خود من است. » با لستر در این مورد حرف زده ای؟» در چشمان کارل لی برقی از ستیزه جویی دیده شد: «نه. او که متهم به قتل نشده. این موضوع نه به او مربوط است و نه به شما.» «لستر کجاست؟» در شیکاگو. دیروز صبح خداحافظی کرد و رفت. خواهش می کنم به او تلفن نکنید، جیک. من تصمیمم را گرفته ام و آن را عوض نمی کنم.» جیک با خود گفت: «ببینیم و تعریف کنیم. حتما لستر هم از موضوع مطلع می شود.»

صفحه 318 از 765