«بله، دقیقا. بو آدمهایی را می شناسد که می توانند باعث تبرئه تو بشوند.»
مثلا چه کسانی را؟ »
دکتر و روانشناس و اینجور آدمها. بو همه آنها را خوب می شناسد.»
این متخصصین پول زیادی می خواهند.»
«من پول آنها را می دهم، کارل لی. نگران نباش! من تمام هزینه ها را به عهده می گیرم. برات بهترین وکیل و بهترین متخصصین روانشناسی را که با پول می شه آنها را خرید می گیرم. کت، دوست قدیمی تو، همه مخارج را تامین می کنه. پول اصلا مهم نیست.»
ولی من خودم یک وکیل خوب دارم .»
چند سال دارد؟»
تقریبا سی سال.»
کت چشمش را در حدقه چرخانید و گفت: «یعنی هنوز یه بچه است. یعنی تازه دانشگاه را تموم کرده. مارشارفسکی پنجاه سالشه و ده برابر پرونده های وکیل بچه سال تو پرونده قتل داشته. کارل لی، این زندگی تو است که در خطره. جانت را به دست یک وکیل تازه کار نده.»
ناگهان جیک به نظر کارل لی بیش از حد جوان و بچه سال آمد. ولی از طرف دیگر... همین جیک بود که وکالت لستر را به عهده داشت و تازه آنوقت جوانتر از حالا بود.
گوش بده کارل لی، من در محاکمات زیادی شرکت داشته ام و می دونم که فوت فن کارهای قضایی تا چه حد مشکل و پیچیده است. کافی است آدم یک اشتباه بکنه و آنوقت برای همیشه رفته گوشه ی هلفدونی. در مورد تو که وضع بدتر است؛ یک اشتباه کوچک می تونه باعث مرگ تو بشه. تو حق نداری تکلیف مرگ و زندگی ات را به دست یک جوان تازه کار بسپاری، آنهم به این امید که وكیلت مرتکب اشتباه نشه. یک اشتباه کافی