نام کتاب: زمانی برای کشتن
«حتی یکبار هم محکوم نشدم! پلیس ها هیچوقت نتوانستند منو به زندان بیاندازند. پنج بار محاکمه و پنج بار حکم تبرئه !» کارل لی با تحسین لبخندی زد. می دونی چرا هیچوقت محکوم نشدم؟ » کارل لی حدسهایی می زد، ولی با این حال سرش را تکان داد . چون زرنگترین، باهوشترین و ناکس ترین وکیلی که در این قسمت از ایالات متحده وجود داره. برای من کار می کنه. این مرد ناکس و پست فطرته. پلیس ها از او متنفرند. ولی به خاطر زرنگ بازی های همین آدمه که من حالا اینجا نشسته ام و توی هلفدونی نیستم. وکیل من از هر وسیله ای برای بردن محاکمه استفاده می کنه.» کارل لی که به موضوع علاقه مند شده بود ، پرسید: « این آدم کیه؟» | اور کی» حتما توی تلویزیون او را دیدی. اسمش همیشه در روزنامه ها مطرحه. همیشه وقتی پلیس یک آدم دم کلفت نادرست و مشهور را به دادگاه جلب می کنه، این مرد وکالتش را به عهده می گیره، همیشه وكالت قاچاقچیان مواد مخدر، سیاستمداران و دیگر آدمهای گردن کلفتی را که کار خلافی کرده اند، به عهده می گیره.» اسم این شخص چیست؟ » «فقط پروندهای جزایی را به عهده می گیره. عمدتا مواد مخدر، رشوه و اخاذی. ولی می دونی چه نوع پرونده ای را بیشتر از همه دوست داره؟ » «نه، چه نوعی؟» پرونده قتل. عاشق پرونده های قتل است. تا حالا هیچوقت اینطور محاکمه ای را نباخته. تمام پرونده های بزرگ جنایی ممفیس زیر دست او می آیند. آن دو تا کاکا سیاهی که یکنفر را از بالای پل، داخل رودخانه میسی سی پی انداختند یادت می آید؟ هر دو تای آنها در حین ارتکاب جرم دستگیر شدند ، تقریبا ? سال پیش.» بله، یادمه.»

صفحه 310 از 765