«خب معلومه. راستی حال زنت چطوره؟ »
خوبه، بالاخره هر طوری هست زندگی را می گذراند.»
در روزنامه خواندم که محاکمه تو در ماه ژوئیه شروع می شود. دو سه هفته ای است که روزنامه ها راجع به تو بیشتر می نویسند تا راجع به من.» |
ممکن است. اما تفاوت ما دو نفر در این است که تو همیشه از درگیری های قضایی جان سالم بدر می بری، در صورتی که در مورد من اصلا وضع معلوم نیست .»
وکیل خوبی داری؟ آره؟»
«بله به کارش خوب وارد است.»
کت از جا برخاست و در دفتر به قدم زدن پرداخت و با تحسین و تعجب، کاپها، مدالها و جایزه های اوزی را از نظر گذراند «من به خاطر همین مسئله آمدم اینجا، رفیق.»
منظورت چیست؟ کارل لی دقیقا نمی دانست دوستش چه قصدی دارد، اما شک نداشت که بی دلیل به کلانتون
نیامده است.»
می دانی تا حالا چند بار مرا به دادگاه کشانده اند؟ »
فکر می کنم کم کم به دادگاه عادت کردی.»
«پنج بارا پنج بار مرا به محاکمه کشاندند. همه می خواستند خدمتم برسند؛ هم اف.بی.آی. هم پلیس ایالتی. به اتهام مواد مخدر، قمار بازی، رشوه، قاچاق اسله، اخاذی، اشاعه فحشا و غیره .
همه جور کیفر خواستی برام صادر کردند، و راستش را بخواهی همیشه هم واقعا مقصر بودم. خدای من! باور کن حتی یکبار هم نشد که منو بیگناه جلب کنند. ولی می دونی چند بار در دادگاه محکوم شدم؟» نه )