« یا بین شما و دادستان درگیری پیش آمد؟» | «بله. بعد از قرائت کیفر خواست، آقای باکلی به من نزدیک شد و با خشونت بازوی مرا گرفت. حالت وی نشان می داد که قصد درگیری دارد. ماجرا با دخالت یکی از معاونین کلانتر فیصله یافت.» «چه مسئله ای باعث شد که آقای باکلی چنین واکنشی از خود نشان دهد؟» ایشان معمولا در اثر فشار زیاد، کنترل اعصاب خود را از دست می دهند.» «آیا با آقای باکلی دوست هستید؟» «خیر.» آیا محاکمه در کلانتون انجام خواهد گرفت!» «ما درخواست کرده ایم که محل محاکمه تغییر یابد. تعیین محل محاکمه به عهده ی آقای نوز است و در این باره نمی توان پیش بینی خاصی کرد.»
لطفا توضیح دهید که ماجرای آقای هیلی و دستگیری او چه تاثیری بر خانواده ی وی گذاشته است.» جیک در حالی که دوربین های فیلمبرداری همچنان به کار مشغول بودند، فکری کرد، سپس به کارل لی و تونیا نظری افکند و گفت: «این افراد، اعضای یک از خانواده های خوب شهر ما هستند که تا دو هفته پیش راضی و خوشبخت به زندگی خود ادامه می دادند. پدر خانواده صاحب شغل خوبی در کارخانه ی کاغذسازی بود. کمی پس انداز در بانک، ثبات خانوادگی، امنیت شغلی، اعتقاد مذهبی و شرکت در مراسم روزهای یکشنبه؛ درکل یک زندگی آرام و خوب. اما ناگهان همه چیز تغییر یافت. ناگهان دو مست بی سر و پا به دلایلی که تنها خداوند به آنها آگاه است، به این دختر صغیر ده ساله حمله کردند و دست به جنایت کثیف و وحشتناکی زدند. همه می دانیم که چه رخ داده و همه ی ما از این جنایت تکان خوردیم و به خشم آمدیم. آن دو نفر نه تنها زندگی تونیا را تباه کردند، بلکه زندگی والدین او را نیز به ورطه ی نابودی کشاندند. پدر تونیا تاب تحمل این فاجعه را نداشت و روح و روانش درهم شکست، و اکنون محاکمه ای در انتظار اوست که شاید وی را روانه ی اتاق گاز کند. هیلی شغل خود را از دست داد. خانواده ی او اکنون هیچگونه درآمدی برای امرار معاش ندارد. شاید بچه ها بالاجبار یتیم گردند و بی آنکه سایه ی پدر بر سرشان باشد بزرگ شوند. مادر برای سیر کردن شکم آنها باید کاری پیدا کند. شرایط بد مالی او را وادار کرده تا دست تکدی به سوی خویشاوندان دراز کند و از آنها وام بگیرد؛ برای زنده ماندن، برای سیر کردن شکم فرزندان. در پاسخ به سوال شما در یک جمله می توان گفت: این خانواده بکلی نابود شده است.»