نام کتاب: زمانی برای کشتن
باکلی با چنان صدای بلندی که حتی در سرسرای دادگاه هم شنیده می شد، فریاد زد: «چرا عالیجناب دادستانی مخالفت شدید خود را با هرگونه قرار وثیقه ای اعلام میکند!» جیک که می کوشید آرامش خود را حفظ کند، بی آنکه صدایش را بلند کند گفت: «عالیجناب، وكیل مدافع که هنوز چنین درخواستی را مطرح نکرده است. آقای باکلی مثل همیشه بدون توجه به نظامنامه ی جلسات دادرسی، روال کار دادگاه را بهم می ریزد. دادستان هنگامی می تواند اعتراض کند، که از سوی وکیل مدافع درخواستی مطرح شده باشد. آقای باکلی این نکته ی ساده و بدیهی را باید در همان سال اول دانشکدهی حقوق یاد می گرفتند.» | روفوس بسیار رنجیده خاطر شد اما به سخنانش ادامه داد: «عالیجناب، آقای بریگانس همیشه درخواست قرار وثیقه میکند و مطمئنا امروز هم از طرح این درخواست صرفنظر نخواهد کرد. دادستانی مخالف این درخواست است.» نوز که کمی عصبانی به نظر می رسید، گفت: «چرا صبر نمی کنید تا وکیل مدافع پیشنهاد خود را مطرح کند؟ » باکلی که سرخ شده بود آهسته گفت: «بسیار خوب.» و در حالی که می نشست نگاه تندی به جیک انداخت. قاضی با لحنی رسمی خطاب به جیک گفت: «آیا قصد دارید درخواستی دربارهی صدور قرار وثیقه مطرح کنید.» «بله عالیجناب قصد این کار را داشتم، ولی آقای باکلی با فریادهای خود نگذاشت پیشنهادم...»| قاضی گفت: «بسیار خوب، کافی است.» ولی جیک نتوانست در برابر وسوسه ی تحقیر رقیبش مقاومت کند و گفت: «فکر میکنم ایشان کاملا گیج شده اند.» آیا تقاضا دارید قرار وثیقه صادر شود، آقای بریگانس؟ » بله، من چنین درخواستی دارم، عالیجناب» می دانستم . در این باره که آیا شایسته است قرار وثیقه صادر کنیم یا خیر، مدتی تفکر و تامل کرده ام. همانطور که می دانید، اتخاذ تصمیم در این مورد به عهده من است و من هم معمولا در مورد پرونده های قتل با قرار وثیقه مخالفت میکنم و این بار نیز لزومی نمی بینم که در مورد این پرونده، استثنایی قائل شود.» یعنی عالیجناب با پیشنهاد من مخالفت می کنند؟ »

صفحه 296 از 765