دعوی نمایند، بدین وسیله شهروند کارل لی هیلی را متهم به ارتکاب جرامی به شرح زیر می نماید: فرد مذکور با سبق تصمیم و نیت سوء و از روی شرارت، شهروند بیلی ری کاب و شهروند پیت ویلارد را به قتل رسانیده و سرکار دی وین لونی را مجروح کرده است. بدین ترتیب متهم قوانین جاری را نقض کرده و به آبرو و اعتبار ایالت میسی سی پی لطمه زده است. بدین وسیله علیه متهم فوق الذکر کیفرخواست رسمی صادر می شود. امضا: لورن گاست، رئیس دادگاه بزرگ هیئت منصفه.» نوز نفس بلندی کشید و پرسید: «متوجه متن و محتوای کیفرخواست شدید؟» کارل لی گفت: «بله.»
آیا می دانید که در صورت محکومیت، ممکن از در اتاق گاز زندان ایالتی پار چمن اعدام شوید؟ » «بله.»
خود را گناهکار می دانید یا بیگناه؟» بیگناه.»| نوز به تقویمش نگاه کرد. جمعیت حاضر در دادگاه با دقت مراقب حرکات او بودند. چهره پردازان با سرعت به نقاشی پرترهی افراد اصلی ماجرا، از جمله باکلی - که همچنان پای صندلی قاضی ایستاده و نیمرخ خود را به چهره پردازان عرضه کرده بود مشغول بودند. تمام وجود باکلی در حسرت سخنرانی و اظهارنظر میسوخت. با نگاه تند و کینه توزانه ای به پشت سر کارل لی خیره شده بود. گویی طاقتش را از دست داده و بی صبرانه منتظر لحظه ای بود که باید برای متهم تقاضای حکم اعدام کند. سرانجام به سر میز دادستانی برگشت و در آنجا نجواکنان با ماسگراو به گفتگو پرداخت. پس از چند لحظه باکلی به آنسوی سالن دادگاه رفت و چند جمله ای با خدمتکار دادگاه رد و بدل نمود و کمی بعد دوباره به قسمت جلوی سالن برگشت. جیک از زیر چشم این نمایش باکلی را تعقیب کرد. اما با همهی توان سعی نمود آن را ندیده بگیرد. نوز با صدای نازکش گفت: «آقای هیلی، محاکمه ی شما روز دوشنبه ?? ژوئیه شروع خواهد شد. تمام درخواستهای قبل از دادرسی باید تا روز ?? ژوئن به دفتر دادگاه واصل شود. تا روز ? ژوئیه به تمام این درخواستها رسیدگی و در مورد آنها تصمیم مقتضی گرفته خواهد شد.» کارل لی و جیک سری تکان دادند. مطلب دیگری نیست؟»