نام کتاب: زمانی برای کشتن
نوز پرسید: «فکر می کنید به چند جلسه دادرسی نیاز خواهید داشت؟»| فکر می کنم سه یا چهار روز کافی باشد. ولی ممکن است سه روز هم فقط صرف انتخاب هیئت منصفه بشود؟ » «آقای باکلی؟» فکر می کنم زمان منطقی و درستی باشد. ولی هنوز هم نمی فهمم که چرا وکیل مدافع برای یک دادرسی سه روزه نیاز به شصت روز تدارک دارد. به عقیده من، محاکمه را باید زودتر شروع کنیم.» | جیک گفت: «خونسرد باشید، روفوس. دوربین ه ا فرار نمی کنند. تا دو ماه دیگر خبرنگاران و تلویزیون ما را فراموش نخواهند کرد و شما فرصت کافی برای موعظه و انجام مصاحبه مطبوعاتی، میز گرد و مصاحبه تلویزیونی خواهید داشت. هیچ مانعی سر راه برگزاری نمایش بزرگ شما وجود ندارد.» | باکلی چشمانش را کوچک کرد و با روی سرخ و برافروخته، خود را به جیک رسانید: «آقای بریگانس، اگر اشتباه نکنم شما در هفته گذشته خیلی بیشتر از من جلسات مصاحبه تشکیل دادید.» «بله، و حالا شما حسودیتان شده، درست است؟» حسودی؟ چه حرف های مزخرفی! دوربینهای تلویزیونی برای من هیچ اهمیتی ندارند.» از کی تا حالا؟» نوز وسط دعوای وکیل مدافع و دادستان پرید و گفت: «آقایان ، آقایان ... یک محاکمه حسابی و مهم در انتظار ده جای خالی نیست. تنها امکان موجود هفته ای است که روز ?? ژوئیه آغاز می شود. نظرتان چیست؟ » ماسگراو گفت: «اعتراضی نداریم.» بسیار خوب. تکلیف تمام درخواست های قبل از دادرسی، باید تا هشتم ژوئیه روشن شده باشد، قرائت متن کیفرخواست فردا صبح ساعت نه انجام خواهد گرفت. سوالی هست؟ » جیک از جا برخاست، با نوز و ماسگراو خداحافظی کرد و بدون اعتنا به باکلی از اتاق بیرون رفت.

صفحه 282 از 765