صبح روز سه شنبه هری رکس وارد اتاق پذیرش دفتر بریگانس شد و پرسید «جیک اینجاست؟» و سپس بی آنکه منتظر جواب بماند به طرف پله ها به راه افتاد. اتل دهان باز کرد تا اعتراض کند، اما هری چنان نگاه تندی به او انداخت که اتل بهتر دید ساکت بماند. وانر قبلا از او زهر چشم حسابی گرفته بود و خانم تویتی از درگیری با هری می ترسید.
پله های چوبی در زیر پاهای این مرد تنومند و سنگین وزن ناله می کردند. به دفتر جیک که رسید، حسابی به هن هن افتاده بود.
صبح بخیر هری رکس . برایت دکتر خبر کنم؟» |
برای اینکه تو به تحرک احتیاج داری. اگر این پله ها نبودند، وزنت الان از صد و پنجاه کیلو هم گذشته بود.»
متشکرم. دارم از دادگاه می آیم. اگر وقت داری، نوز س اعت ده و نیم منتظرت است. می خواهد پرونده هیلی را با تو و باکلی مورد بحث قرار دهد: تعیین جلسه قرائت کیفر خواست، تاریخ شروع محاکمه و غیره. از من خواست موضوع را به تو اطلاع بدهم. ساعت ده و نیم؟ بسیار خوب.»
«بله، البته. کپی کیفرخواست را برایم فرستاده اند.» هری رکس لبخندی زد: «نه، منظورم نتیجه ی رای گیری در مورد پرونده ی کارل لی است.» | جیک به دوستش خیره شد و مدتی او را برانداز کرد. واتر همیشه در همه جای کانتی ح اضر بود. دائما مانند
شایعات را می دانست و همیشه با افتخار ادعا می کرد که تنها آن شایعاتی را بازگو می کند که با واقعیت تطابق دارند، و یا دست کم به واقعیت نزدیکند. افس ا
نه ی حیله گری های هری رکس بیست سال پیش در جریان یک درگیری حقوقی آغاز شد. هری در آن زمان به وکالت از طرف یک شاکی خصوصی از شرکت راه آهن