نام کتاب: زمانی برای کشتن
«استامپ سیسون» یا به اصطلاح خودشان «جادو گر اعظم» گروه کوکلوکس کلان در می سی سی پی بود. او کلبه ی کوچکی در قلب جنگل های « نتلس کانتی» که حدود ??? کیلومتر با فورد کانتی فاصله داشت را به عنوان محل جلسه انتخاب کرده بود. اعضای کلان قبای مخصوص نپوشیده بودند و هیچ مراسم ویژه ای هم انجام نگرفت. هدف از این جلسه بررسی حوادث فورد کانتی و بحث با شخصی به نام «فردی کاب» برادر بیلی ری کاب متوفی بود. فردی با یکی از دوستانش که با استامپ آشنا بود تماس گرفته و از او خواهش کرده بود تا ترتیب تشکیل این جلسه را بدهد. سؤال شد که آیا علیه کاکاسیاه مورد نظر اقامه ی دعوا شده است یا خیر؟ فردی از این موضوع اطلاع دقیقی نداشت، اما شنیده بود که محاکمه در اواخر تابستان یا اوایل پاییز آغاز خواهد شد. شایعاتی در جریان بود که او را نگران می کرد؛ شایع بود که وکیل مدافع هیلی می خواهد جنون آنی و عدم بصیرت متهم در لحظه ی ارتکاب جرم را بهانه کرده و تقاضای تبرئه ی او را بکند. فردی با حرارت فراوان داد سخن سر داد و گفت: «این کاکاسیاه لعنتی برادرم را با تصمیم قبلی و با کمال خونسردی به قتل رسانید. او از قبل، جریان قتل را برنامه ریزی کرده بود. در انباری زیر پله مخفی شده و در انتظار بیلی ری نشسته بود. بله، این یک آدم کشی عمدی و با نقشه ی قبلی بود.» سپس پرسید که در این رابطه از

صفحه 269 از 765