نام کتاب: زمانی برای کشتن
شخص تیرانداز شناسایی شده است. بعلاوه یک شاهد عینی هم وجود دارد: مورفی، سرایدار ساختمان دادگاه. او لکنت زبان دارد، اما اگر مایلید می توانم او را به عنوان شاهد احضار کنم.» باکلی خیلی سریع پرسید: «سوالی هست؟» | دادستان منطقه با حالتی عصبی به هیئت منصفه نگاه می کرد و آنها هم به نوبه خود نگاه های نگران و عصبی خود را به کلانتر دوخته بودند، کراول همچنان لب پنجره ایستاده و به حاضرین پشت کرده بود. باکلی دوباره پرسید: سوالی هست؟ کراول با صدای کلفتش گفت: «بله.» و به سوی حاضرین برگشت و به دادستان و کلانتر خیره شد: «آن دو نفری که هیلی کشته .... آن دو نفر به دخترش تجاوز کرده بودند، درست است؟ » کلانتر گفت: «بله، حداقل اینطور فکر می کنیم.» | یکی از آن دو نفر اعتراف کرده بود، درست است؟» «بله.» کراول با اعتماد به نفس فراوان، آهسته در اتاق قدم می زد و بالاخره در آن سوی اتاق، در منتهی علیه میز هیئت منصفه متوقف شد: «شما بچه دارید، کلانتر؟» «بله» | دختر خردسال هم دارید؟ » «بله.» فرض کنیم به دختر خردسال شما تجاوز کرده اند و فرض کنیم که شما امکان گرفتن انتقام از مجرمین را دارید، خب چکار می کردید؟» کلانتر مکثی کرد و با نگرانی به باکلی، که گلویش سرخ و رگهای آن متورم شده بود، نظری افکند. نیازی نمی بینم که به این سوال پاسخ دهم.»

صفحه 261 از 765