می نمود و به پیش بینی و تحلیل واکنش آنان در برابر پاسخ شهود می پرداخت. پس از پشت سر گذاشتن صدها مورد محاکمه، در این زمینه تجربه زیادی کسب کرده بود و به همین دلیل فورا متوجه شد که با مشکلی مواجه خواهد شد. پنج عضو سیاه پوست هیئت منصفه شق و رق نشسته بودند، حالت بدن و رفتار غیر ارادی آنان نوعی تکبر و نخوت را نشان می داد، معلوم بود که خود را آماده درگیری و مبارزه کرده اند. خانم گاست
ولی مک لوید کراول که مردی میان سال بود، رفتاری مبارزه جویانه داشت و از این لحاظ رفتارش به حالت سیاهپوستان شبیه بود. او صندلی اش را عقب کشید، به کنار پنجره رفت و به قسمت شمالی میدان خیره شد. باکلی نمی دانست کراول چه احساسی دارد، اما حدس زد که باید در انتظار وقوع مشکلاتی باشد.
دادستان، که کمی نگران به نظر می رسید، پرسید: «کلانتر در مورد پرونده هیلی چند شاهد همراه آورده اید؟» اوزی سرش را بلند کرد و گفت: «خب، فقط یک نفر - شخص خودم را. اما اگر لازم باشد، می توانیم افراد دیگری را هم به عنوان شاهد احضار کنیم.»
باکلی گفت: «بسیار خوب، مورد را برای ما شرح دهید.» اوزی به پشتی صندلی تکیه داد و پاهایش را روی هم انداخت: «ولی آقای باکلی، همه شرح ماجرا را بخوبی می دانند. تلوزیون از یک هفته پیش در این مورد دهها خبر و گزارش پخش کرده است.» |
مدارک و مستندات را برای ما بیان کنید.» مدارک و مستندات ... بسیار خوب. یک هفته قبل کارل لی هیلی، سیاه پوست سی و پنج ساله، بیلی ری کاب و پیت ویلارد را به قتل رسانید. در جریان تیراندازی، یکی از ماموران پلیس به نام دی وین لونی زخمی شد. پزشکان مجبور به قطع یکی از پاهای وی شدند و نامبرده هنوز هم در بیمارستان بستری است. مجرم از یک مسلسل ام - ?? استفاده کرده و آثار انگشت باقیمانده بر روی آن با آثار انگشت آقای هیلی مطابقت دارد. در یک تاییدیه رسمی که به امضای سرکار لونی رسیده و در اختیار اینجانب قرار دارد، کارل لی هیلی به عنوان