پس از صرف نهار، رئیس پلیس شهر کاراوی در انتهای میز دراز اتاق شور نشست و با ح ا
لتی عصبی به ورق زدن پرونده های خود پرداخت. از نگاه کردن به چشمان هیئت منصفه، که با بی صبری منتظر نخستین فعالیت رسمی خود بود، پرهیز داشت.
دادستان ناحیه با صدای تندی گفت: «مشخصات خود را بیان کنید.»
نولان ایرنهارت، رئیس پلیس کاراوی.» | «چند پرونده برای طرح در هیئت منصفه آورده اید؟ » «پنج پرونده از کاراوی.»
نخستین پرونده را مطرح کنید.» ایرنهارت من من کنان گفت: «بسیار خوب، ببینم کجاست ...» و در حالی که باز هم پرونده ها را ورق می زد ادامه داد: «بله، اینجاست. منظورم اولین پرونده است. "فدیسون برلو"، سیاه پوست، بیست و پنج ساله، در فروشگاه مواد غذایی "گریفین" در تاریخ ?? آوریل، ساعت ? پس از نیمه شب در حین ارتکاب جرم دستگیر شده است. او بی آنکه بداند، سیستم دزدگیری را که صدای آن در محل شنیده نمی شد، فعال کرد و در نتیجه در محل فروشگاه دستگیر شد. در اتومبیلی که سند آن به نام متهم است و در پشت فروشگاه پارک شده بود، مقداری پول نقد و کالای دزدی پیدا کردیم. متهم در زندان اعتراف نامه ای در سه صفحه نوشته است که رونوشت آن را همراه پرونده تقدیم می کنم.» باکلی در اتاق قدم می زد و دائما لبخندی به لب داشت. «آیا شما خواستار آن هستید که این هیئت منصفه علیه فدیسون بولو اقامه دعوا کرده و به اتهام دستبرد به فروشگاه و سرقت اموال، کیفرخواست صادر نماید؟» «بله آقا.»
با کلی خطاب به هیئت منصفه گفت: «شما حق دارید اطلاعات بیشتری طلب کنید. این جلسه برای استماع مستندات و مخصوص شماست. آیا سوالی دارید؟» | مک لوید کراول»، که راننده کامیون و در آن زمان بیکار بود، پرسید: «آیا متهم سابقه دار است؟ »