عدم حضور خود به دروغ متوسل شده و به نوز اطلاع داده بودند که در آن روز و در آن ساعت باید از موکلین خود در دادگاه فدرال در آکسفورد و یا در دادگاه عالی شهر جکسون دفاع کنند.
از نظر پرستیژ، دور از شأن آنها بود که در کنار وكلای معمولی بنشینند، بنابراین همکاران جوانتر و تازه کارتر
خود را روانه دادگاه کرده بودند تا هم نوز را راضی نگهدارند و در عین حال، تاریخ رسیدگی به پرونده های جاری را به تاخیر بیاندازند. هدف از این مانور تاخیری - که از روشهای همیشگی آنها بود - گرفتن پول بیشتر و نوشتن ساعات کار بیشتر به حساب موکلین بود. موکلین دفتر حقوقی سالیوان غالبا شرکت های بزرگ بیمه بودند که از محاکمه شدن در دادگاه و طرح شکایت علیه شرکت بیمه ابا داشتند و حاضر بودند برای دور کردن پرونده ها از هیئت منصفه، پول زیادی بپردازند. البته ارزان تر، بهتر و منصفانه تر این بود که بر سر یک راه حل منطقی و عادلانه با فرد یا افراد شاکی به توافق برسند، چون در این صورت هم از طرح دعوا در دادگاه
نمی گردید. |
ولی شرکت های بیمه و کارشناسان آنها همیشه و همیشه این اشتباه احمقانه را تکرار می کردند و همین اشتباه، ممر درآمدی بود برای وكلای دوره گردی از قماش جیک بریگانس. این وکلا از شرکت های بیمه شکایت کرده و آنها را وادار به پرداخت مبالغی می نمود که از پرداخت خسارت به شاکی با هزینه یک توافق مرضى الطرفین به مراتب بیشتر بود. جیک از وکلای جوانتر دفتر سالیوان بیش از سایرین نفرت داشت. این آدم های بی صفت برای دستیابی به دویست هزار دلار درآمد در سال و رسیدن به قدرتی که آنها را بی نیاز از حضور در مراسم افتتاح دوره جدید دادرسی بکند، بی محابا گلوی جیک، همکاران خود و یا هر کس دیگر را پاره کنند.
جیک از «لاترهاوس» یا آنطور که در سربرگ رسمی اش چاپ شده بود «ال . وینستون لاترهاوس» بیشتر از همه همکارانش نفرت داشت. این مرد کوچک اندام، یک مادر بخطای حیله گر بود که یک تیتر از دانشگاه هاروارد را به یدک می کشید و از عقده تكبر و بیماری حاد نخوت رنج می برد. لاترهاوس امیدوار بود که