نام کتاب: زمانی برای کشتن
مقاومت درونی جیک ناگهان مانند برف آب شد:«سند برایم ارزشی ندارد. من پول نقد می خواهم. شش هزار و پانصد دلار.» شما وكیل هستید. شما برای من راه بدست آوردن پول را پیدا کنید، من قول می دهم حق الوكاله شما را فورا پرداخت کنم. جیک فهمید شکست خورده است، کارل لی، با نهصد دلار نمی توانم وکالت تو را به عهده بگیرم. نمی درآمد خوبی داشته باشم.» پول شما را خواهم داد. قول می دهم. شاید مدتی طول بکشد، ولی حتما پولتان را خواهم داد. به من اعتماد داشته باشید.» جیک با خود گفت : «و اگر بعد از محاکمه تو را به سلول مرگ فرستادند چکار کنم.» بالاجبار موضوع صحبت را عوض کرد: «فردا جلسه بزرگ هیئت منصفه تشکیل می شود و من رسما مورد تو را آنجا مطرح می کنم.» | از من بازجویی می شود؟» خبرنگاران زیادی به دادگاه خواهند آمد. قاضی نوز دوره جدید دادرسی را افتتاح خواهد کرد. باکلی حتما از این فرصت برای ژست گرفتن جلوی دوربین های تلویزیونی و مطرح کردن خود استفاده خواهد کرد. فردا روز مهمی است. فردا بعد از ظهر محاکمه ی دیگری شروع می شود که مربوط به

صفحه 244 از 765