جیک زیر لبی گفت: «نمی دانم چرا اوزی اجازه ی چنین کاری را داده است.»
کارل لى اعتراف کرد: « پیشنهاد من بود.» |
بسیار خوب، اگر باز هم از این ایده ها داشتی، لطفا به موقع مرا هم در جریان بگذار، قبول است؟ »
قبول است.»
آیا در این روزها فرصت حرف زدن با لستر را داشته ای؟»
«بله او و گوان امروز اینجا بودند. برایم غذای خوشمزه آوردند و در ضمن در مورد بانک هم جریان را به من گفتند.» |
جیک مصمم بود که در مورد حق الوكاله خود موضع محکم و تغییر ناپذیری اتخاذ کند؛ نهصد دلار برای دفاع از کارل لی اصلا کافی نبود. این پرونده دست کم سه ماه از وقت او را می گرفت و به همین دلیل به پول خیلی بیشتری احتیاج داشت. هم از نظر کلی، و هم در رابطه با وضعیت مالی خانواده اش اصلا درست نبود که عملا مجانی برای هیلی کار کند. نتیجه اینکه کارل راهی نداشت جز اینکه مبلغ تعیین شده را هر طور که شده فراهم آورد. کارل لی خویشاوندان زیادی داشت. گوان هم فرزند یک فامیل بزرگ بود. همه باید به خود فشار بیاورند، این یا آن یکی اتوموبیلشان را بفروشند شاید هم لازم باشد تا کمی زمین بفروشند تا حق الوكاله جیک را تامین نمایند. در غیر اینصورت قصد داشت وکالت کارل لی را پس بدهد. |
کارل لی به موکلش گفت: «من سند مالکیت زمینم را به شما می دهم.»