نام کتاب: زمانی برای کشتن
معاون کلانتر انداخت و سپس به صورت او خیره شد. آن دو دست یکدیگر را فشردند. کارل لی در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود، با صدایی لرزان تأسف عمیق خود را از این رویداد بیان کرد و گفت هرگز قصد نداشته است کس دیگری را زخمی کند و از زخمی شدن لونی بسیار غمگین و دلشکسته است. لونی عذرخواهی کارل لی را بی تأمل پذیرفت. وقتی که آن سه نفر به زندان بازگشتند، جیک در دفتر اوزی منتظر نشسته بود. اوزی و موس جونیور، وکیل و موکل را تنها گذاشتند. جیک با سوء ظن پرسید: «کجا بودی؟» رفته بودم بیمارستان تا از لونی عیادت کنم.» «چی؟» ارچیا کار بدی که نکردم، ها؟» پیش از آنکه به ملاقات کسی بروی، باید از من سؤال کنی.» صحبت کردن با لونی چه اشکالی دارد؟ » اگر دادستان بخواهد تو را به اتاق گاز بفرستد، لونی یکی از بهترین شهود اوست، مسئله این است. او جزء اصحاب ما نیست. او مجبور است طرف دادستان را بگیرد. بنابراین وقتی تو ولونی یکدیگر را می بینید، باید وکیلت هم حضور داشته باشد. متوجه شدی؟» «نه کاملا.»

صفحه 242 از 765