نام کتاب: زمانی برای کشتن
فراموش کرده بود که این موضوع را به اطلاع آنها برساند. زندانیان امین کلانتر غذا را میان چهل زندانی تقسیم می کردند. فی الواقع سیزده نفر از این چهل زندانی متعلق به زندان پارچمن بودند، ولی از آنجا که پارچمن جای خالی نداشت، آنها در کلانتون مانده بودند. این زندانیان می دانستند که هر آن ممکن است آنها را صدا کنند و به زندان بسته ی پارچمن در دلتای می سی سی پی منتقل نمایند. در آنجا نه غذا به این خوبی بود و نه تختها به این نرمی. پارچمن تهویه مطبوع نداشت، ولی در عوض میلیونها پشه خونخوار و توالت متعفنی داشت که غالبا هم گرفته بودند. سلول کارل لی درست در کنار سلول شماره دو بود که در آن زندانیان ایالتی بسر می بردند. در آنجا به استثنای دو نفر، همه ی زندانیان، سیاه پوست و همگی خشن و بزن بهادر بودند. در سلول کارل لی دو نفر دزد هم بسر می بردند که از زندگی با چنان مرد مشهور و موقری شدیدا خوشحال و مفتخر به نظر می رسیدند. کارل لی هر شب شام را در دفتر کلانتر می خورد و در آنجا به همراه اوزی برنامه های تلویزیون را تماشا می کرد. او آدم مشهوری شده بود و کارل لی از این شهرت به همان اندازه جیک یا دادستان منطقه لذت می برد. البته او هم مشتاق بود که با خبرنگاران مصاحبه کند، درباره تونیا با آنها حرف بزند و توضیح دهد که چرا خود را مستحق آمدن به زندان نمی داند، ولی وکیلش با این کار مخالفت می کرد. غروب روز جمعه، گوان و لستر پس از یک ملاقات یک ساعته خداحافظی کردند و رفتند. چند دقیقه بعد، اوزی، موس جونیور و کارل لی با احتیاط از در عقب زندان خارج شدند و به بیمارستان رفتند. این فکر به سر کارل لی زده بود و اوزی هم با آن مخالفتی نداشت. وقتی که به بیمارستان رسیدند، لونی به تنهایی در یک اتاق مخصوص بیماران خصوصی بستری بود. کارل لی نگاهی به پای بریده

صفحه 241 از 765