ای آرام فضای کلیسا را پر کرد. اعضای گروه همسرایان سرودی را آهسته دم گرفتند و همراه با نجوایی آرام، بالا تنه خود را به این سو و آن سو تکان دادند. شماسان و خادمین از جا برخاستند و همراه با ریتم آهنگ به رقصی آرام پرداختند. در این احوال، ناگهان «خواهر کریستال» آه بلندی کشید و مدهوش شد. بیهوشی این خواهر مسری بود و دیگر خواهران مقدس نیز یکی پس از دیگری مانند برگ خزان بر زمین افتادند. پر سبایترینها بلند تر از سایر گروه همسرایان آواز می خواندند و همین باعث شد گروه همسرایان به رقابت برخیزند و صدای خود را بلند تر کنند. ارگ نواز متوجه شد کسی به ساز او گوش نمی دهد و از این رو بر شدت صدای ساز خود افزود. پیانیست نیز در رقابت با ارگانیست، با مشت بر کلیدهای پیانو می کوبید. اسقف آجی منبر را ترک گفت و رقص کنان به سوی خانواده ی هیلی رفت، و هنگامی که آجی برای خوش آمد گویی به تونیا شد، همه ی جماعت، گروه همسرایان، خادمین کلیسا، پرسبایترینها، زنان و کودکانی که با صدای بلند گریه می کردند؛ همگی دعا
بر لب به اسقف پیوستند.
اقامت در زندان فشار چندانی به کارل لی وارد نمی کرد. البته در خانه به او بیشتر خوش می گذشت، اما با توجه به شرایط موجود، زندگی در پشت میله های زندان هم چندان دشوار نبود. زندان کلانتون، زندانی نوساز بود که به هزینه ی دولت فدرال؛ و در پی یک درگیری حقوقی بر سر حقوق زندانیان ساخته شده بود. دو زن تنومند سیاه پوست - که سابقه جعل چک داشتند - مسئولیت پخت غذا را به عهده گرفته بودند، و خیلی خوب از عهده ی این کار بر می آمدند. در این میان هر دو زن اجازه یافته بودند که در صورت تقدیم درخواست - قبل از موعد از زندان مرخص شوند، اما اوزی