نام کتاب: زمانی برای کشتن
آواز می خواندند، زنان مدهوش بروی زمین می افتادند، مردان فریاد می کشیدند و دستها را بسوی آسمان بلند می کردند و کودکان با گریه و دهشتی مقدس و روحانی به این منظره می نگریستند. اعضای گروه همسرایان پای می کوبیدند، از جای می جستند، با رعشه های شدید به دور خود می چرخیدند، خود را به زمین می انداختند و زوزه کشان ابیاتی را از سرود مذهبی می خواندند. ارگ نواز یک آهنگ می زد؛ پیانیست آهنگ دیگری ساز کرده بود و گروه همسرایان آهنگ سومی را فریاد می زد. اسقف با شنل سفید و بلندی که حاشیه ای ارغوانی داشت، در جلوی منبر، پای کوبان و دست افشان سرود می خواند، فریاد می زد، به درگاه خدا لابه می کرد و عرق می ریخت. ولوله ای برپا بود، هر نفر که بی هوش می شد، مجلس از نو می جوشید و می لولید و سپس دوباره از فرط خستگی اندکی آرام میگرفت. " آجی" در این کار بسیار مجرب و ماهر بود و دقیقا می دانست که کی هیجان به اوج خود می رسد و خستگی چه زمانی بر سکر روحانی غلبه می کند و جماعت در چه لحظه ای به استراحت نیازمند است. دقیقا در همان لحظه رقص کنان به کنار منبر رفت و دستها را به هم کوبید. فورا صدای موسیقی قطع شد، رعشه ها آرام گرفت و آنهایی که بیهوش شده بودند به خود بود. | در همان زمان که اسقف می خواست رشته سخن را در دست گیرد، در کلیسا باز شد و خانواده هیلی وارد سالن گردید. تونیا به تنهایی راه می رفت؛ می لنگید و دست مادرش را گرفته بود. افراد خانواده ی هیلی آهسته از راهروی وسط گذشتند و در یکی از ردیف های جلو نشستند. آجی به ارگ نواز اشاره ای کرد و نغمه

صفحه 239 از 765