و مادرش اظهار داشت: « این مرد، آن دو نفر را با خونسردی کامل کشته است.»
«مادر! آن دو نفر به دخترش تجاوز کرده بودند. اگر کسی به هانا تجاوز کند، تو چه احساسی خواهی
داشت؟ »
هانا پرسید: « تجاوز یعنی چه؟ »
کارلا با عجله گفت: « چیزی نیست عزیزم.» و در حالی که به سه عضو خانواده می بریگانس نگاهی محکم و نافذ برانداز می کرد، گفت: « ممکن است لطفا موضوع را عوض کنیم؟» و در نتیجه همگی دوباره حواس خود را متوجه میز غذا کردند. عروس خانواده، مثل همیشه با درایت و قاطعیت حرف خودش را جا انداخته بود.
جیک که از نگاه کردن به پدرش طفره می رفت، به مادرش لبخندی زد و گفت: « لطفا مرا ببخش مادر، از حرف زدن در مورد این پرونده خسته شده ام.»
و بالاخره پدر اوضاع را چنین ارزیابی کرد: « فکر کنم اگر بخواهیم از اوضاع با خبر شویم، باید روزنامه را بخوانیم.»
سپس راجع به کانادا حرف زدند.
همزمان با دقایقی که خانواده بر یگانس نهار خود را تمام کردند، جمع مومنان در کلیسای کوه
صهیون» با چشمان بسته بدن خود را به راست و چپ تکان می دادند. اسقف «الی آجی» جماعت حاضر در کلیسا را به حالت وجد و چذبه کشانده بود. شماسان و خادمین می رقصیدند، پرسبایترینها