نام کتاب: زمانی برای کشتن
"جین" و "ایوا" بریگانس در خانه قدیمی خانوادگی خود که یک ویلای بزرگ در وسط پنج جریب زمین بود، زندگی می کردند. خانه آنها تنها به بلوک با مدرسه ای فاصله داشت که جیک و خواهرش دوازده سال در آن درس خوانده بودند. والدین جیک بازنشسته بودند، اما خود را آنقدر جوان احساس می کردند که هر سال تابستان سوار بر کاروان به اقصا نقاط قاره ی آمریکا سفر کنند. حالا هم قرار بود دوشنبه به سمت کانادا حرکت کنند و پس از روز کار- اولین دوشنبه ماه سپتامبر - به خانه خود مراجعت نمایند. جیک تنها پسر آنها بود. خواهر بزرگتری هم داشت که در «نئو اورلئان» زندگی می کرد. نهار روز یکشنبه مجموعه ای از غذاهای ویژة جنوب آمریکا بود. ماده اصلی آنها را گوشت و سبزی تازه تشکیل می داد؛ به صورت پخته شده، به صورت بریان و بصورت پیراشکی، همراه با دو نوع سس گوشت، هندوانه و خربزه، شیرینی با خامه ی لیمویی، بیسکویت و کیک توت فرنگی. تنها بخش کوچکی از این همه غذا صرف شد. مادر جیک بقیه غذاها را بسته بندی کرد تا کارلا و جیک آنها را به کلانتون ببرند. غذاها برای مصرف یک هفته آنها کافی بود. سر میز غذا، آقای بریگانس در حالی که ظرف محتوی بقولات را به کارلا می داد، از او پرسید: «حال پدر و مادرت چطور است کارلا؟» خوبند، همین دیروز با مادرم حرف زدم.» در ناکسویل هستند؟ » «نه تابستان را در "ویلمنگتون" می مانند.»

صفحه 236 از 765