جیک لحظه ای درنگ کرد و با چشم کلود را جستجو کرد: « نتیجه دادگاه هر چه باشد، در هر حال تبلیغات زیادی به نفع من خواهد شد. چه ببرم و چه ببازم این پرونده به سود من تمام می شود. ولی البته شکست در دادگاه برای من بسیار تلخ خواهد بود. تمام وکلای دعاوی این کانتی از ته دل امیدوارند که من محاکمه را ببازم، آنها دوست دارند که کارل لی محکوم شود. آنها می ترسند که اگر اعتبار و شهرت من زیاد شود، موکلین آنها به سراغ من بیایند. وکلای دعاوی خیلی حسودند.»
این موضوع شامل خود شما هم می شود؟ »
حتما. به عنوان مثال دفتر حقوقی سالیوان را در نظر بگیرید من از وکلایی که در این دفتر کار می کنند متنفرم، ولی در عین حال به آنها رشک می برم، به بعضی از موکلین آنها، به درآمد آنها، به امنیت شغلی آنها. همانطور که می دانید آنها در اول هر ماه یک چک چهار رقمی ناب دریافت می کنند - و این درآمد ماهانه عملا تضمین شده است - بعد هم هر سال موقع کریسمس یک پاداش چرب و نرم نصیب آنها می شود. موکلین آنها را ثروتمندان جا افتاده و قدیمی تشکیل می دهند. به عهده گرفتن وکالت این قبیل سازمانها و افراد برای من هم تنوع خوبی محسوب می شود. من وكیل مستها و دزدان هستم، وكیل مردانی که همسران خود را کتک می زنند و زنانی که شوهران خود را زجر می دهند. اکثر این آدمها پول چندانی ندارند و من هیچ وقت نمی دانم که در ماه آینده چند مشتری به من مراجعه خواهند کرد.» |
اتکاویج سخنرانی جیک را قطع کرد و گفت: «گوش کنید... خیلی دلم می خواهد در این مورد بیشتر بحث کنیم، ولی کلود همین الان اول به ساعتش نگاه کرد و بعد هم به ما. فکر می کنم بیست دقیقه ی ما تمام شده است.»